پنجره دلم را باز میگذارم از هوا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نردبانی میزنم تا دور دست

دزدکی پایین می آیم از اتاق

میروم از لابه لای بیدها

می روم تا پشت دیوار سکوت کاهگلی

گوش می سپارم

به سکوت سرد و تاریک و سیاه 

پشت دیوار سکوت

صدای پای آشنایی از دور میآید به گوش

میدوم تا نردبان

میروم تا عمق تنهای خویش

سکوت باغچه ام می شکند

من خوابم ؟ بیدار نمیشوم ؟

من خوابم!  مــــن خـــوابــم    خـــــــــواب         

(الهام از شعرهای حمید مصدق)

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
نازنین.ا

از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست آن کفشهای مهربانت را نمی دانست رنجیده ام از آسمان ، قطع امیدم کرد دنباله ی رنگین کمانت را نمی دانست اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست شیرینی اش ، طعم لبانت را نمی دانست قیچی شدم ، بال و پرم را یک به یک چیدم ســـَمت ِ وسیع ِ آسمانت را نمی دانست لای ورقها ، نامه ها ، دفترچه ها گشتم حتی کتابی داستانت را نمی دانست