از من میخواست که بنویسم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دهان باز میکرد و چشم بسته می گفت: بنویس

از گوشه های فراموش شده ذهنت

از خستگیهای من برای تو و از فرار های تو به سوی من

از همه آنچه که تو را می فرساید

از همه آنهای که لبخندت را پاره می کنند

از همه آنهای که تورا می بینند و فراموشت می کنند

بنویس!

دستی با قلم آشنا می شود

فرسایشی بر کاغذ آغاز یا پایان می پذیرد

تنها    "خستگی"    نوشته می شود

و حالا...

من , تنها ماندم

تو سنگ صبور م

ما... هیچ...

چشم باز کن!!

چشم باز کن !

قول می دهم دهانم را ببندم!

قول میدهم قلم را زمین بگذارم!

قول میدهم خودم را فراموش کنم!

قول میدهم...

 تو چه زود فراموشکار شدی! چه زود نوشته هایت را به نوشته هایم بخشیدی! چه زود دستم را رها کردی.....

چیزی بگو مرا رها کن از این دربدری. چشم هایم را می بندم نگاهت نمی کنم قول میدهم.

این دم آخر چیزی بگو...

 

 

/ 99 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی

چرا ساکتی اکر تو دلت واسه خودت تنگ نشده ما دلمون تنگ شده حرفی پيامی نکته ای درد دلی تلنگری ما را به هجرانی که اعصاب را می فرسايد محکوم نکن تا درياها نخشکيده ما را در اضطراب انتظاری سرگردان محبوس ننما برگرد چشم به راهم

الهه

نوشتن تنها چيزی هست که منو آروم میکنه. البته من بخوبی شما نمی نويسم. با همون زبون ساده خودم. ولی آروم ميشم. موفق باشيد

سميرا

سلام ممنون ازاينکه سر زدی متن قشنگی بود منتظرم من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوی به درد آيد به جايش ديده می گريد

صباوحسين

گل بي خار و صبح بي شام کي ديده؟!دل من! گله کم کن! شکايت از سايه ها ،گله از کج فهمي ها، ناله کردن از کاستي ها، نداشته ها، افسوس خوردن و آه کشيدن ها،تکرار مصيبت ها، خوندن مرثيه ها ، باز نويسي رنج ها، قصيده خوندن براي دردها يا ترس و دلهره و گام برداشتن ها،حکايت تو نيست.قصه ي تو ،از جايي معني مي شه، که تو خودتو پيدا کني.نه در پايان، نه در وسط، در آغاز،از شروع يکي بود يکي نبود. غير از خدا هيشکي نبود!!!

آرزو

سلام اگه دير شد ببخش...کارات قشنگه...همين... من درد مشترکم مرا فرياد کن...

آرزو

گاهی دلم برای خودم تنگ که نه ميگيرد/می سوزد/ می گريد...

سپيده تنها

سلام هادی عزيز ممنون که نظرت رو بيان کردی ولی اگر من حرف دلم رو بگم به نظرت کسی منو درک ميکنه بازم بيا منتظرتم بای