تو را که می بینم یاد خوابهای کودکی می افتم دست تکان دادن هایت را وقت خداحافظی و لبخندت را وقت سلام تو را در خواب های کودکیم به یاد می آورم وقتی از خستگی بازی های کودکانه به خواب می رفتم، حجمی از انبوه هوای توی در من جاری می شد شاید تنها دلیل به خاطر آوردن همین باشد.. پی نوشت: این روزها سر در گم روزهای از دست رفته ام که حسابشان از دستم در رفته...گوشه ای خلوت کرده ام و در گوشه گوشه ی  زندگی، روزها را به حساب می آورم... شاید روزهای که بیهوده از دست رفت را بشود برای دوباره و دوباره صرف کردن، خرج کرد  

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

همیشه میگویم شاید، تا اگر نشد، خیالی نباشد!

زهرا

سلام چشم به راه آمدنتان بودیم[گل]

آناهيتا

روز از دست رفته يعني چي؟بالاخره توي هر روزي يه چيزي ياد گرفتيم كه روزمون تباه نشده باشه ديگه

یاسی

نشانه چیست؟نه پلکم نمی پرد.اینبار دلم نمی خواهد از چهار دیواری نه تنها خانه بلکه حتی اتاقم خارج شوم.حوصله هیچ کس و هیچ حرفی را ندارم حتی حوصله خوردن.این نشانه چیست؟دیشب گریه کردم و امروز و الان.این همه دلنازکی ...........

مصطفی

سلام فکر میکردم از این بیشتر مهمون نواز و با معرفت باشی ولی اشتباه بود چون نیومدی به پاییز من پس دوستان هنوز شما رو خوب نشناختن...

مائده

شاید.... اما دریغ و درد که .. اصلا بی خیال ! بی خیال ِ هرچه بود و هر چه هست و هرچه پشت ِ سر...

خلوت دل

شاید روزهای که بیهوده از دست رفت را بشود برای دوباره و دوباره صرف کردن، خرج کرد

سنگ ها شاید،اما گنجشک ها هیچ وقت مفت نبوده اند!!! قلبشان همیشه می زده

علی پسرک تنها

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود