شصت سالگی پدر <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دستهای مهربان مادر

 چیزی شبیه زندگی

 برگ های سپید , سرخ یا شاید خاکستری

 سوز سرما  یا تب سرد؟!

دردهای کهنه و سمج

هجوم خاطرات فراموش شده

 فرسودگی های فلسفی

 قصه های تکراری

سمفونی کارل اورف

شاهکار نادر ابراهیمی

 دودهای وقت نوشتن

 جیر جیر صندلی کهنه

 خیابان198 شماره 51

 سالهای خیلی دور میخواهند که فراموش شوند!! اما مگر می شود؟

سنگهای با خط فاصله ای میان سالهای تولد و مرگ

یک شاخه گل

هجوم سربازهای بدون شماره

گذر سالها هم نتوانست مرا از خودم رها کند

حالا من ماندم و شیشه ای گلاب و دستهای که سخت ناتوان شده اند

 پیاده روهای شهر

آدمکهای شش انگشتی

خمیازه های تکراری

خورشید هنوز تنهاست

 دوباره و دوباره مثل هر وقت چراغ خاموش می شود.

 

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله ريزه

اين هم نشد که از طريق وبگذر بفهمم که آمدی که..... چه خوش آمدی

بلا!

سلام! بازم گرفته ای...... اما اينايی که می نويسی خيلی قشنگن..... خيلی.... موفق و شاد باشی

شخصی به نام هيچ کس

سلام... همچنان غمگين مينويسی ... ميتونی همون چيزی شبيه زندگيت رو شاد زندگی کني٬ هر چند: بی غمی عيب بزرگيست که دور از ما باد...

بانو

سلام.نمی‌پرسم چرا اين‌همه غمگين چرا که ميدانم هميشه لازم نيست دليلی برای بغض‌های نشکسته بيابی.چند باری آمدم اما نتوانستم چيزی بنويسم.بگذريم.زندگی با تمام نخواستن ما جاري است؛هنوز خورشيد.....سکوت شايد برترين آرامشی باشد که بتوان تقديمت کرد.ياعلی.

مثل هميشه

تعجب می کنم! تلاش دوباره ات برای شنيدن حرفهای تکراری برای چيست؟ قول داده بودی که بی خبر بميری و خبر مرگ مرا هم نشنوی. يادت نيست؟ من اينجا بودم. ميان همه آن چيزهايی که به خاطر چيزهای ديگر از دست می دهم. و خورشيد هنوز .... آرامشت رهايی من است.

مريم دريايی

هر کس روزنه ای است به سوی خداوند ، اگر اندوهناک شود ، اگر به شدت اندوهناک شود...

دوباره

چرا؟

venouse

گاه در عمق پر نفوذ گرداب نگاهت ... غرق شدن را آرزو دارم در دل..... زندگی را آرزو دارم در جان.... امید را در بر دارم در روح .... دوستشان دارم... خمار چشمانت معصومیت را باردارند.... نگاههایت.... عاشقند.... همچون دستان من..... دستانت پر از اشتیاقند... همچون لبان من...... لبانت پر از حادثه..... پر از التهاب... پر از انتظار.... پر از بوسه و مهر.... پر از عشق و اشتیاق .... ................ همچون نگاه من.............. نگاهی که از آن توست..... همچون که نگاهت از آن من .... از تو که می گویم ارام می شوم..... رام میشوم... وحشی در به در روح کولی ام.... آرام می گیرد ... مبهوت می ماند.... دگر باره رام میشود.... آرامم..... می خواهم بخوابم... به امید فردایی که صدایت را داشته باشم دوباره... تا با شمارش نفسهایت..... جانی دوباره بگیرم .....