این لبخند بی ریاترین پیام درمانده گی ست

                                    از چه رو گریه کنم همین لبخند کافیست

می گویم و چشم بر هم میگذارم.       راستی ماه هنوز تنهاست؟

دوباره و دوباره فرار و ترس و فریاد و بیداری...

می گویند چیزی نیست ...خواب دیده ای ... دستمالهای مرطوب و... خواب دیده ام؟!

چه زود می شکنم ! چه زود باران تمام تنم را خیس می کند!  چه زود همه چیز را همه جا را گم می کنم ....

چه زود نمیدانم !

قطره قطره می شوم.

می نشینم رو به روی آینه به تماشای پایان خودم...

/ 51 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

قرار بر تمام شدن نيست! هست؟ آنوقت که گفتند خاکستر می شويد جايی ستاره ای سوسو زد يعنی ماندی! تا هميشه! همين. ............ و حالا گوشت را جلو بياور می خواهم آرام بگويم نترس باشد؟ تمام نمی شوی! چون زمستان! اين هذيان ها تا ابد هست و اين باران و اين تب تنها... دستمال نمدار چاره اش نيست می دانم... ماه هنوز هم تنهاست و شاعرانه هايش را حراج می کند لبخند بزن تو هستی! بارانی باشی.

خاله ريزه

سلام هادی جان... خوبی؟ شما چرا این‌جا رو به روز نمي‌کنی؟ دلم برای نوشته‌های قشنگتون تنگ شده... در ضمن منم به روز کردم...فرصت کردی بیا بای

ماهی بزرگ

آدم به همه عادت می کنه به غير از خودش ... عجيبه که گاهی دلش واسه خودش تنگ می شه !!!

مرواريد

دل تنگ ... دل خوش ... دل من !!! ديگر حتی به خوابم هم نمياد ... دل من .... دل تنگ !

راز راه

سلام به خدا فراموش نکردم فقط نمی دانم چرا گاهی نميشه بميام شما ببخش من هر جور شده گاهی ميام تا به دوستای گلم سر بزنم خوش باشی

محدثه

پر بود،و سنگين،سنگين از غم...

شيوا

غمگين٬ زيبا و عميق....................خيلی لذت بردم

رکسانا

گاهی دلم برای تو هم تنگ می شود.....

رکسانا

آهسته آمدی وژشت به پنجره ای نشستی که آسمانش برای تو آبی بود آبی بود ثانيه هايی که انگشتانم دور تو می گشتند آبی بود لحظاتی که دور می شدند در برابر ترانه ای ضرب می گرفتند ومی رقصيدند حالا حلال تو آنهمه خواب حالا حلال تو بغض آنهمه پرنده که برنگشت حالا حلال تو هر آنکه..... خوش باش!