قاب عکسی ساختم برای سنگ قبرم

از سنگهای بی نشان بیزارم

و نشانه ای شاید  

قرارمان یادت باشد سالها بعد کنار همین قاب عکس

که روی آن حک شده...

چیزی نگو من لال ترین ثبت زندگی ام

 

پی نوشت: روزهایی بود که واژه ها را هر روز هم که تکرار میکردی بوی تازگی داشت.. این روزها ثبت خاطرات هم بوی کهنگی میدهد

/ 10 نظر / 18 بازدید
علیرضا

ثبت خاطرات بوی کهنگی میدهد ولی قطار خاطره ها هر روز پر رنگ تر از همیشه و با صدای واضحتری از جلوی چشم هام رژه میرود و من هیچ کاری نمی تونم بکنم.....زندگی این روزای ما شده نوستالژی....

آیدا

راستش را بخواهی دیگر به دست‌های تو هم اعتمادی ندارم به هیچ كس و هیچ چیز اعتمادی ندارم آنقدر كه فكر می كنم هركه ایستاده است لابد پایی برای دویدن ندارد ...................... می بینی !؟ اینجا تنها جایی است که نشانی اش را هیچ وقت گم نمی کنم.

آناهیتا

.........قشنگ بود اما.............................................[گل]

شهره

کاش اینقدر عادت نمیکردیم....کاش تغییر را با روی باز در آغوش میکشیدیم

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

صدای سکوت

روزهایی بود که واژه ها را هر روز هم که تکرار میکردی بوی تازگی داشت.. این روزها ثبت خاطرات هم بوی کهنگی میدهد ------------------------------------------- عجب حقیقتی...