شاید همین جا.. میان این واژه ها.. بشود فریاد زد

آسمان که دلش می گیرد من گریه ام می گیرد

چیزی نمی گویم مثل همیشه . لبخند می زنم

و مثل تمام بغض ها این را هم غورت می دهم

 آنقدر سنگین که به سختی از گلویم پایین می رود و باز منتظر می شوم..

اینها که اینجا می آیند.. آسمان دلش می گیرد. من گریه ام می گیرد...

 

 

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلام.ممنون که به من سرزدی ونظرتو برام نوشتی. من آپم بهم سر بزنی خوشحالم می کنی.

حميدرضا

salam mtlabe ghashangi dari U ba omid va arezoo faravan bara shoma

angel

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری - جمله گاهی دلم برای خودم تنگ می شود من رو یاد خاطرات گذشتم میندازه به ما هم سری بزن [لبخند]

مریم

دل آسمان تاب دیدن اشکهایت را ندارد...بغض خفته ات را نثار دیدگانم کنی ...شاید از سنگینی اش قدری بار دل ناتوانم کنم...شاید بپذیری اش

پرگل

سلام ولی من روزای ابری و بارونی رو دوست دارم اینکه دیر اومدم تقصیر شماست که یه خط در میون می گی upi [ناراحت] به روزم[گل]

زادورا021

سلام با ماجراهای من و مامان2 آپم منتظرم[گل]

باران

دلهامان بارانی بود امّا آسمانمان ستاره باران. می دانم دیگر تکرار نخواهد شد. چراغی که دیگر روشن نخواهد شد، در نیمه شبی برفی... روزگار غریبی ست نازنین

باران

دلهامان بارانی بود امّا آسمانمان ستاره باران. می دانم دیگر تکرار نخواهد شد. چراغی که دیگر روشن نخواهد شد، در نیمه شبی برفی...

مزنا

حرفی به من بزن . ولی من به این نوشته معروف هم معتقدم که : سکوت سرشار از ناگفته هاست.