دل مرا که بغچه پیچ کنی دیگر خیالم راحت می شود از اینکه از لابه لای گره های کور آن حرفی بیرون نمی ریزد...

گره کور بغچه را می گذارم روی چوبدستی که برای روزهای ناتوانی ام کنار گذاشته بودم !

به راه می افتم با پاهایی که میدانم باید همراهیشان کنم حتی اگر نخواهم.

دهن کجی ما هم از سکته است نه بخاطر حرفهای کج و معوج

در لابه لای بغچه گره پیچ شده، اگر دلی باقی ماند، چشم می نویسم..

امروز را فقط بگذارید کمی دورتر برم از یک فردایی می نویسم.

                                                       

پی نوشت : مادر، بگذار به التماس دستهایت بیافتم من نمیخواهم بزرگ شوم. میخواهم هنوز نوازشم کنی برای لحظه ای خواب کودکانه.

/ 50 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو

به رسم همیشه سلام. دیشب خوابم رگ ماردم رو دیدیم و اینجا با تو هم کلام می شم وقتی می خواهی عظمت این وجود نازنین رو به التماس بشینی. آسمونی باشی. یاعلی.[گل]

نوید

آی که دلتنگ نوازشی. اغوش ونوازش مادر بی انتها بود ونمیدانستیم[گل]

علیرضا

سلام.خوبی؟فرا رسیدن ماه رمضان مبارک.تو رو خدا رفیق ما رو یادت نره ها....خیلی خیلی التماس دعا.....

شبنم؟!

پی نوشت خوشمزه ای بود. ارادت! من جسارت نکردم.

یاسی

منم جواب می خوام[ناراحت]

نگار

گاهی اجبارت میکنن به بزرگ شدن!!! تنها کاری که میشه انجام داد اینه که به پاهات اتل منطق ببندی تا زیر بار اینهمه افزایش حجم خم نشه و دومم بیاره!! . .شهریور امسال رو دوست نمیدارم اصلا..... . مطمئنم نشناختی منو هنوز... اگه بفهمی کی ام جایزه داری مرد!!![گل][گل]

یاسی

چه خوب شد جوابمو دادین[لبخند]من که همینجوری مادر زادی دچار کمبود محبت هستم اگه جواب نمی دادین منم دچار گمشدن هویت می شدم[افسوس] شما راحت میان نوشته هایتان یافتم.ای می دونم اینجایی همینجا میان واژها......خودت رابیاب و ببین

سالی

آنچه هستی هدیه خداست به تو و آنچه میشوی هدیه تو به خداوند پس بی نظیر باش