مرا به خاطر بسپار

با دو تکه نان داغ از پس هر بر آمدن آفتاب

 

مرا به خاطر بسپار

با گردی که از شانه هایم می تکاندی تا آرام شوم

 

مرا به خاطر بسپار

با دستانی که همیشه هزار واژه داشت و  دستهای تو به نشانه یافتن جهت باد

 

مرا به خاطر بسپار

با هزار راه که برای یافتنت طی کردم و هنوز راه تازه نیافتم

 

مرا به خاطر بسپار

تنها به خاطر همهء تنهای هایمان

 

مرا به خاطر بسپار

از خیابانهای که طولانی به نظر میرسید و من هرگز به انتها  نرسیدم

از پس کوچه های که پیاده رو نداشت

از دیوارهای که جای پای مورچه ای بود که هزار بار افتاده بود اما دل از گندمکش نکنده بود.

از به خاطر سپردن تمام خاطراتی که نتوانستیم به خاطر بسپاریم...     مرا به خاطر بسپار ...

مرا به خاطر بسپار

 

پی نوشت : امروز یه چیزهایی برای همیشه تموم میشه... این شاید یک خدانگهدار ساده باشد.

/ 28 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریاد بی صدا

سلام گلم از مطلبت خيلي لذت بردم موفق باشيد و استوار به من هم سر بزنيد يا حق[گل]

صدای سکوت

مرا به خاطر بسپار از خیابانهای که طولانی به نظر میرسید و من هرگز به انتها نرسیدم __________________________________________ خیلی قشنگ بود خلی به دلم نشست همیشه موفق باشی

Z-D

همیشه در خاطره هامون یه جایی که جای هر کسی نیست خاطرتون باماست ... جاتون خیلی خالیه ...

سالی

خوش باشی همیشه به ما هم سر بزن

مژده

[گل] فوق العاده بود موفق باشی

همایون

مرا به قاب ها آیینه ها مسپار نمی دانم شاید قرار بر این است که روزی کسی از خیلی چیز ها خداحافظی کند و آسمان خم به ابروی اش نیاورد و اشگی هم نریزد!؟ به هر حال غمی که در سخن ات داری همان غم است که من دارم. موفق باشی.

همایون

البته ببخش عجله ای نوشتم مرا به ذهن قاب ها آیینه ها مسپار درست تر است.

شهره

اینجا کی آپ میشه دوباره؟اونورا هم که نمیایید.....[سوال]