جرعه ای سکوت میهمانم کن...

برای گفتن حرفهای نگفته ام نفس کم آوره ام .

حلالم کن

گفته بودی صبور باش... نتوانستم.  که اگر ایوب هم این روزها بود صبرش به هیچ کار نمی آمد...

حلالم کن

تحمل صبوری این روزها سخت است...

حلالم کن

عارف می گفت خوان اول، صبوریست .... 

حلالم کن

 ما که نمی خواستیم عارف شویم... می خواستیم آدم شویم...

حلالم کن

          ....... که آدم هم نشدیم

 

پ.ن.

( به این قسمت توجه نکنید شاید درد شلاقها که تمام شد نظرم برگشت)

خدایا

به همه آنچه که تو را از من و ما جدا کرده قسم، که شلاق را جز با شلاق جوابی نیست...

/ 76 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مروارید

سلام. دیروز که 1 شهریور بود مدام این تاریخ رو تو ذهنم مرور میکردم گویی که کاری داشته باشم! امروز یادم افتاد که برای چی این تاریخ یادم می افتاده! نتیجه چی شد؟ فرستادی؟

من

شما هیچ وقت جواب هیچ کسو نمیدید؟!

من

رقاصه می گفت:شما یه مرد سبزید!که بیشتر از شش هزار سال سن دارید!!!!

همیشه ساده میبازد

راستی مرسی اومدی جواب دادی داشتم کم کم گم میشدم زیر اینهمه تار عنکبوت[شوخی]

سلام اسطوره ی دل تنگیهای آ دم های والا!کاش همه میتونستن مثل تو درداشونو با زبون بی زبو نی بیان کنن!ارزوی تحقق رویای قشنگت دارم!forget