روبروی تنگ ماهی قرمز نشسته ام

هلیا دست می کند در تنگ , ماهی را محکم می گیرد و بیرون می آورد.

می گوید : ماهی قرمز کوچولو چرا حرف نمی زنی؟

ماهی قرمز جان می کند وقتی دوباره در آب رهایش می کند روی آب می ماند گویی مرده است.

هلیا می گوید چرا ماهی مرد؟

می گویم او به آب زنده است

هلیا می گوید پس ما به چه زنده ایم

لبخند می زنم می گویم  به هوا

بغض می کند می گوید نازنین هوا نداشت

نمی دانم چه بگویم او را در آغوش می گیرم و ارام در گوشش می گویم نازنین دلبستگی نداشت

در آغوشم چیزی می شکند

 

دلهایتان تا همیشه بهاری49.gif

/ 54 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينا

هادی جان امروز خيلی دلم برات تنگ شده بود. بيخوديها آخه آدم که نبايد دلش برای کسی تنگ بشه مگه نه؟ اومدم نوشته هات رو خوندم دوباره حس کردم يکی رو دارم که بدون چشمداشت محبتشو بهم ميده در زمان دلتنگيام. محبتتو ازم دريغ نکن هيچ وقت چون بهش خيلی نياز دارم. يه دنيا سلام به تو و زندگی

خاله ريزه

سلام گويا...با خواندن این پست بغض من هم آب شد....

nasibeh

سلام... آپم بيا پيشم راستی تا حالا گفتم ؟ وبلاگت شاهکاره

ايمان

سلام هادي جان. از طرف من يه ماچ اون هليا رو بكن، خودت كه ديگه تحويل نمي گيري. حداقل اين بچه رو با معرفت بار بيار!!! يكي نيست به خودم بگه! الان 2 هفته است به عزيز زنگ نزدم. از سارا هم هيچ خبري ندارم. هادي دارم داستان نويسي رو شروع مي كنم. به زودي خبرش رو بهت مي دم!!!

حورا

سلام گاهی آدم حرفی برای گفتن پيدا نميکنه سال خوب و سرشار از شادی رو برای شما و هليا کوچولو آرزو ميکنم

سحر

سلاممممممممممممممممممممممم چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهای است ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تما شای است مرا در اوج می خواهی تماشا کن تما شا کن دروغ این بود از دیروز مرا در خویش رها کن به منم سری بزن

سیلم

چه زيبا و بی ريا نوشتی مخصوصا ؛ بگذارید استراحت کند ... دیگر نه او توان نوشتن داشت و نه من تاب نگاه ... .

حمزه

سلام بلاگ قشنگی داری به ما هم سر بزن

بلا!

سلام! اينجا يه سر بزن: http://www.ems.blogfa.com و بدون که ما اهل معامله هستيم اونم از نوع لينکی!

فاطمه

چه جلب!عنوان وبلاگ شما مثل عنوان وبلاگ منه!