20.gifاین روزها زده به سرم دائم با آدم های مثل خودم سرو کله می زنم..21.gif

بلوار کشاورز ساعت 11 صبح یه روز زمستونی روی یکی از نیمکت ها نشسته بود جلو رفتم و آرام با گفتن سلام کنارش نشستم.30.gif این تیپ آدم ها به ظاهر آرام هستند و باید مراقب باشی عصبانیشون نکنی چون بعدش ممکنه اتفاقاتی بیافته که اصلا قابل پیش بینی نیست.14.gif گفت چیزی می خواهی؟ 45.gifگفتم نه سلام کردم!! 05.gifگفت آخه آدم ها بی خودی به ما سلام نمی کنند یا می ترسند یا می خواهند چیزی بدهند. گفتم: اولا به قول خودت آدم ها 29.gifدوما" من نه از کسی می ترسم نه چیزی دارم که بدم.43.gif نگاهش رو خیره کرد رو من و گفت ولی من یه چیزی می خوام. 15.gifگفتم چی؟ گفت هر چیزی که سیرم کنه. گفتم: گرم یا سرد گفت: سردمه. گفتم همین جا بشین برم برات بیارم. ادای من رو در آورد و گفت : همین جا بشین تا برگردم. تو بر نمی گردی.. 10.gif گفتم پاشو با هم بریم.گفت نه تو برو من همین جا نشستم. نگاهش رو خیره کرد به سمت روبرو.34.gif کاپشن خودم رو انداختم روی شونه هاش. با خشم نگاهم کرد و کاپشن رو دور خودش پیچید.38.gif بلند شدم و رفتم چند دقیقه ای طول کشید تا غذا حاضر شد سریع برگشتم و دیدم دو سه تا صندلی اون ورتر نشسته. رفتم به سمتش و گفتم ببخشید اون آقایی که روی اون صندلی نشسته بود رو ندیدید.23.gif نگاهی کرد و بلند شد. گفت گرمه. گفتم بریم روی همون صندلی بشینیم. گفت دیر کردی نمی خواستم اونجا بشینم .02.gif غذا رو با هم خوردیم گفتم اسمت چیه گفت به تو چه. گفتم هر روز اینجایی گفت نه گفتم نمی خواهی حرف بزنیم گفت نه.. چند تکه پیتزا باقی مونده بود گفتم من دیگه نمی خورم.. بقیه اش رو برداشت و گفت برای فردام.. گفت میدونی چند وقت بود با کسی غذا نخورده بودم..؟02.gif خوشحال شدم که بالاخره چیزی گفت. گفتم چند وقت؟ گفت حدود 3 سال . وقتی مادرم زنده بود.20.gif بلند شد و به سمت امیر آباد حرکت کرد . پرسیدم میتونم باز هم بیام اینجا و ببینمت. گفت این غذا رو میتونی زهر مارم کنی.45.gif پشتش که به من بود با دست اشاره کرد نه!!!! چند قدم که دور شد بر گشت و گفت زمستون که تموم شد کاپشن رو بهت پس میدم و قاه قاه خندید و رفت... 24.gifچند دقیقه ای گذشت حس کردم هوا داره سرد میشه و من باز...34.gif

پ.ن. ترجیح داده بودم اول سیرش کنم بعد درد و دل کنیم ولی نشد.. 31.gif

 6/11/86

 

/ 20 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله ريزه

سلام چقدر دير رسيدم من؟ من از اين بلوار کشاورز و نيم‌کت‌هاش يه خاطره بد دارم که هيچ‌وقت فراموش نمی‌کنم... مگه اون آدم چه طوری بود؟!!!! (ببخشيد سوالم يه کم خامه)

آرد وانا

badesham to be che niyati miri soraghe in adama ? ghasdet chie ? angize kari dari ? ya faghat dost dari baraye khodet bahashon ashna beshi ?

سارا

همممممممممممم..... چرا هيچی نمی تونم بگم؟!

پرنده می میرد اما پرواز می ماند

؛؛ این روزها زده به سرم دائم با آدم های مثل خودم سرو کله می زنم . این تیپ آدم ها به ظاهر آرام هستند و باید مراقب باشی عصبانیشون نکنی چون بعدش ممکنه اتفاقاتی بیافته که اصلا قابل پیش بینی نیست. " من باور نمی کنم که اینطور باشید خشن، پرو، قدر نشناس، خودخواه، طلب کار از همه،... نه باور نمی کنم . نه من و نه هیچ یک از دوستان در این محفل تو تنها کسی نیستی که از این کارها می کند ؛؛ یک روز تو ولیعصر، برای کاری مجبور به استفاده از باجه تلفن شدم. کارم که تمام شد دختر قد پستی را دیدم که خواست با کارتم جایی تماس بگیره . ظاهر شلخته و بینوایی داشت. کارت را دادم و دیدم که شماره اش با 0911 شروع شدو برایم جالب بود ! تماس گرفت و من 10 دقیقه ای سرپا بودم . صدایش آنقدر بلند بود که میشنیدم چه دل و ... به هم می دهند. برایم جالب بود کسی با آن سر و جامه ی ساده و ... تصمیم گرفتم که کمی با او حرف بزنم و را ه رفتن با او هیچ برایم مهم نبود اما به نتیجه نرسیدم خرابتر از آن چیزی بود که خیال می کردم و دروغ گو صفتی که خود با زبان بی زبانی به من فهماند:خودت را خسته ن

...

ازت يه فرصت خواستم بهت يه فرصت دادم اما مثل هميشه تو دير رسيدی. می دونی کجام؟ خيلی دور. خيلی زود فراموش کردی. واضح تر از هميشه می بينم که يه نقطه کمرنگ ته خالی دفترت شدم. حيف... حادثه در کمينمون بود و ما کوچه ها رو صدا می زديم. حالش خوبه؟ اونی که مثل منه؟ يا بايد فراموش کنيم يا لذت ببريم. خيلی هم فرقی نمی کنه. مهم پايانيه که شايد نبايد شروع می شد. هميشه هستی. مواظب دستات باش...

حورا

سلام جالب ناک بود!!!![ناراحت]