رکسانا (این را بارها گفته ام)

این یک پایان است. آخرین نقطه از آخرین صفحه کتاب. کتابی که نامی نداشت.

از جایی شروع می کنم که هیچ خاطره ای نیست.

من خودم بیش از همه برای خودم گریسته ام.در روز تولدم و روز مرگم که هیچکس به اندازه من برای من نگریست. و امروز چشم های من با درد آشناست با اشک آشناست.

رکسانا این پایان پایان هاست. می خواهم خط بکشم آنقدر که هیچ نقطه ای در هیچ کجای دنیا پیدا نشود و وقتی کسی نوشت بدرود همه بخوانند درود.

نادر می گفت : در کنار بیگانه ها زیستن، در کنار بیرنگی و بی صدایی زیستن است. من با تمام بیگانه های دنیا بیگانه بودم وقتی تنها صدای تو بود.این را گفتم تا بدانی تو در هیچ کجای این پایان جایی نداری. تو شروع دوباره ای . اما من آخرین نقطه از آخرین صفحه کتاب.

توضیح بیش از این نخواه، چیزی نگو، گله و شکایتی نکن، تنها... خواهش می کنم

التماس نمی کنم برای رفتنت چرا که نادر می گفت التماس شکوه زندگی را فرو می ریزد

تمنا نکن برای ماندن چرا که نادر می گفت تمنا بودن را بی رنگ می کند.

اگر روزی آنی سرنوشت مرا از سر نوشت، نه تو دیگر هفت ساله ای که نان مربای را از پنجره ات به هوای صدایی بیرون بیاندازی و نه من کودک یازده ساله ای که می خواست باغچه اش خراب نشود.

آن روز من دیگر نخواهم رفت با تو یا بی تو. من می مانم و می جنگم. آنقدر که هرچه را که لایقش باشم بدست آورم. اما امروز خوب میدانی که دیر شده است. حالا باید بروم. خسته ام

می خواهم بروم به هر سوی آن سو که دیگر نشانی از سوی من نباشد و تو را می سپارم به آنسوی هر سو که نشانت در هر سو پیدا باشد. 

من همیشه صدای تو را خواهم شنید و تو را خواهم دید چرا که در هر سو پیدا هستی.

و اما من... آخرین نقطه از آخرین صفحه کتاب..

/ 6 نظر / 2 بازدید
نيلوفر

سلام می خوام دعوتت کنم اگه کفشات سياه نيست يه سری به وبلاگم بزنی

روزمرگ تن ام

زبان ما فقط از آن ماست حالا معنی کمر درد را می دانم روزهای رفتنم نزديک است و ....

شبنم (کودکانه)

و اما من... آخرین نقطه از آخرین صفحه کتاب... اين خوبه ! آخرش به اين نتيجه می رسیم که بهتره آخرین نقطه کتاب خودمون باشیم..... ممنون که بهم سر میزنی :)

از هميشه بدتر

چرا؟ نمی دانم . کجا؟ نمی دانم. کاش از ما دو تن يکی می ماند. رفتن دوباره ها روزها را نمناک کرده. خفه ام می کند تمام اين ثانيه های دل کندن. دل به نوشته ها خوش بود که شايد... دل به هيچ بستن طنابم شده. خداحافظ نمی گويم

بلا!

سلام! ارزو می کنم..... دل گرفته ای که داری باز بشه خيلی قشنگ می نويسی اما حيف که غم داری.

ياس عاشق

سلام مرسی از نظری که به وبلاگه من دادی خوشحال شدم اگه دوست داشتی منو لينک کن باز هم به من سر بزن خوشحال ميشم مرسی شما هم وبلاگه زيبايی دارين من هم چون وبلاگم رو تازه ساختم کسی زياد آدرسی از وبلاگه من نداره واسه همون نميان نظر بدن بازم تشکر ميکنم از نظری که واسه وبلاگم گذاشتين