سالها بود که به دنبالش می گشتم . وقتی یافتمش که دیگر چیزی از او باقی نمانده بود <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تکه تکه شده بود

روحش را دریده بودند

قلبش را پاره پاره کرده بودند

زخم خورده بود

هر چه داشت از او گرفته بودند بزرگ شده بود خیلی بزرگ تر از آنکه تصورش را کنی!

اما هنوز لبخند میزد

جای پای همین مردم بر روی دستش پیدا بود. تنها به خاطر  اینکه می خواست گمشده اش را بیابد. 

مرا که دید گویی خوشحال شد لبخند زد و دردهایش را به رخم کشید انگار مدتها منتظر این لحظه بود دیدن یک آشنا و باز شدن زخم های کهنه و جهیدن چرک و خون از لا به لای زخم ها و چهره در هم کشیدنش.

دستهایم نتوانست زخمش را ببندد. نتوانست دردهایش را التیام ببخشد خون بود که می ریخت و درد بود که می رویید

من سخت ناتوان شده ام ...

زخمی بر روی تنم , دردی در درونم پیدا می شود

* * *

و شايد...

شايد اين اخرين نوشته ها...

/ 59 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمر

این سایت رو ببینید مطلبش خوندنیه... http://www.7sang.com/mag/2007/04/20/naderebrahimi-nader_ebrahmi_helia.php متنی که ۱۲ فروردین نوشتید منو یاد این مطلب انداخت.

مريم

قصد خداحافظی ندارم که بخوام وايسم و پشت سرمو نگاهی بندازم.يا اينکه شايد پشيمون بشم. ولی انگار اين شماييد که داريد از اخرين نوشته ها حرف ميزنيد.جريان چيه؟

عسل

سلام دوست عزيزم ... باغ مهربونی من با يه دنيا آرزو برای داشتن عمری طولانی برای تو دوست خوبم به روز و منتظر قدمهای ناز و مهربون توست . تمایل زیادی به تبادل لینک دارم مرا اضافه کن بعد هم خبرم کن (یه نگاه به تعداد بازدید ها هم بکن)با نام ** خماری هم عالمی داره واسه خودش** شاد و خرم باشي

راز راه

نمی دانم منظورت از رفتن چيه !؟ و اصلا چرا می خواهی بری!؟ نمی دانم چی بايد بگم ! فقط می توانم بهترين آرزوها رو برات داشته باشم دلمون برات تنگ می شه هميشهء هميشه خوب و خوش و پيروز و موفق باشی به اميد ديدار (در وبلاگت و کامنت ها) .

همايون

آیا این بر گ فرو افتاده ایست....... که بر شاخه اش تاب می خورد؟ آه!!! نه پروانه ی بود (باچند تک بيتی دلتنگی و چند هايکوی ژاپنی به روزم.)

مريم

هميشه از بزرگ شدن ترسيدم ! آدم‌ها وقتی بزرگ می‌شن کم‌تر اعتماد می‌کنن، بيش‌تر سکوت می‌کنن ! احساساتشون رو فرو می‌خورن و غريب می‌شن !

مسافر

كاش راهي واسه فرار از واقعيت بود ... تا مجبور نشي در بالاي دار زندگي قرباني شدن شيرين ترين لحظه هاي عمر خوت و نظاره كني ....

هاله

salam ghashango amigh minevisid. omidvaram bazam betoonam biamo neveshtehatoono bekhonam. khoshhal misham be bloge manam sar bezanid, movafagh bashid