بازهم می گویم

سال دارد نو می شود و هنوز می پنداری مرا می شناسی!

نامم تنهایست شهرت ندارم

مادری که تئاتر می خواند.آنهم از نوع خاص خودش و پدری که دستهایم را بخشید (شغلش این بود!)

پدر و مادرم مرا میان خودشان تقسیم کردند تمام سهم من از آنها همین نام بود که سالهاست با خود یدک می کشم.

دختری دارم هشت سال از خودم بزرگتر. می گوید هنوز به دنیا نیامده بودم که نامم را انتخاب کرد. نامش را نمی دانم...اصراری هم ندارم که بدانم .

برادری و خواهری ، عمه، عمو ، خاله ، دایی و همه آن چیزهای که دیگران دارند و ندارند. همه را من یکجا دارم. اگر چه ممکن است سالها پیدایشان نباشد اما فقط کافیست ته گونی زندگی را بگردم .

از علم بی بهره ام ! شغل ندارم اما بد هم فکر نمی کنم و در آمدی دارم به قدر نفس کشیدن خودمانی .

چند عکس کوچک و بزرگ در کیفهای کسانی که واقعا بعضی وقت ها نمی شناسمشان.( با تو هم هستم!)

اگر مهم است گواهینامه هم دارم لااقل تا هفت جریب و سه فوت دیگر.

چون نمی بینم هیچ رنگی را دوست ندارم. همین طور هیچ گلی را . اما عاشق یک دسته گل لاله قرمز خوش بو هستم.دوستان زیادی دارم . در میانشان دشمنان زیادی هم همین طور. به مراتب بیشتر از دوستان.

یک مهر و یک استامپ که بر روی تمام کتابهایم ثبت می کند:   کتابخانه خصوصی...            تاریخ:                 شماره:

 آنقدر صورتم را با سیلی سرخ کردم که فکر کنم دیگر حالا حالاها نیازی به سرخی صورت نداشته باشم... روی صورتم اثر خون مردگی چهار انگشت مثل انگشهای خودم...

تازه گی ها اما نه... خودم نخواستم.. خواستم کمی دورتر باشم. 

اثر انگشت سبابه دست راست هم همه نشانی من...اگر کسی لازم داشت برایش می فرستم. 

بعضی از روزهای من خیلی زود بعضی خیلی دیر می گذرد. راستی من عادت دارم همیشه آخرش خودم رو معرفی کنم . همین 

سال نو را به همه کسانی که باورش می کنند صمیمانه تبریک می گویم. و برای تمام دوستان و عزیزانی که در تمام لحظه های ذهنم در کنارم حضور داشتند بهترین ها را آرزومندم.                   تا روزگاری دیگر

/ 43 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرگل

سلامممممممممممم من به روزم و منتظر شما[لبخند][گل]

پرگل

سلاممممممم به روزم و منتظر شما[لبخند][گل]

............

چقدر از عید ژارسال تا امسال بین ما فاصله بود... یادت می آید؟ می گفتی درد دارم می گفتی باز می گردم وهمه چیز را ثابت می کنم می گفتی ساده بدست نیاوردم که ساده ببازم می گفتی ... زیبا می گفتی اما فقط می گفتی یادت می آید؟ و عید امسال هیچکس حرفی زیبا نزد حتی حرف. چه غمگینم وقتی میفهمم.

ارمغان

سلام. امیدوارم خوب باشی. راستش من آدرس وبت رو گم کرده بودم خیلی هم دلم میخواست به وبت سر بزنم اما نداشتم آدرست رو. تا اینکه الان تصادفی پیداش کردم. متن آخرت رو خوندم. خیلی زیبا بود. من فقط زیباییش رو درک کردم. حس جالببی داد بهم. اما راستش یه جاهاییش رو نفهمیدم. اشکال از منه، میدونم خودم [خجالت] امیدواترم همیشه خوب باشی. سال نو هم مبارک (هنوز که دیر نشده واسه تبریک؟؟؟ )[خجالت]

مینا

گاهی حتی به روی خودم نمی آورم که چه هستم و از کجا آمده ام . چه می کنم و چه کرده ام!! همیشه خوبم و خوب هم می مانم ، تنها برای خودم!!! اما می دانم که کجای کارم می لنگد، باور کن.

سامه

خیلی جالب بود. من هنوز هم جزو کسانی که بهت سر میزنند هستم حتی اگه کامنت نذارم [لبخند] اسباب کشی کردم دیدی؟؟

مزنا

سلام . خوبيد . خدا رو شكر كسي براتون تئاتر بازي نمي كنه. تئاتر خوندن خيلي خوبه. از اينكه نابينا هستيد خيلي ناراحت شدم. يك ماهي كه نبودم دلم براي نوشته هاي همه دوستانم تنگ شده بود. خيلي جالبه كسي را نمي شناسي نديدي ولي مي توني راحت باهاش حرف بزني از اينكه انقدر دوست خوب دارم خوشحالم

بانو

سلام.باز هم دیر آمدم.به رسم همجواری ببخشائید.هر چه گشتم نتوانستم با واژه ای این متن را توصیف کنم.یاعلی.[گل][خداحافظ]