فرصتی نشد دستی برای دوستی تکان دهم که زیر باران میرفت

تا به خود آمدیدم کرشمه رنگین کمان از خود بی خودمان کرد

چشم که گشودیم خورشید اجازه نداد به آسمان نگاه کنیم

لب که گشودیم ماه گفت: آرام، ستاره ها خوابند

ما گول چشمک ستاره ها را خوردیم؟؟

 یا کرشمه رنگین کمان را ؟؟            که تا ابد خوابمان برد!!

 

بعد نوشت :

خواهش میکنم هر کسی که هستید . بعد از گذاشتن پیام، آدرس وب خودتون رو هم لطف کنید.

/ 40 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قصه گو

سلام زیبا می نویسید... امیدوارم گول نخورده باشیم ... چشمک ستاره ها که ما رو بیدار نگه می داره[لبخند]

آقاخوبه

سلام و دل من هم برای تو! این آمدن هاست که دلتنگی را می برد! یه سر به آلاچیق گرم ما بزن

ثريا

با سلام زیبا می نویسید دوست من تمام مطالب قبلیتان را هم خواندم امیدوارم باز هم به من سر بزنید از اشنایتان خوشحال شدم اگر اجازه دهید لینک کنم موفق باشید [گل]

سایه

خب پریای قصه مرغای پر شیکسه آبتون نبود؟ نونتون نبود؟ چای و قلیونتون نبود؟ کی بتون گف که بیاین دنیای ما ؟ دنیای واویلای ما ؟ قلعه قصه تونو ول بکنین، کارتونو مشکل بکنین؟ ... پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

آدم برفی

او آرزوی خورشید می کرد و دیگری آرزوی نفس نفس زدن ستاره ... بازی عجیبی بود.

مليسا

ببين من جند بار امدم ولي تو نيومدي الان اكه نيومدي منهم ديكه نميام وقهر مي كنم ودلم ميشكنه وناراحت ميشمو ونفرينت ميكنم بس بدو ومنو اذيت نكن باشه من ميدونم دلت نازكه وبراي من ميشكنه وحتما مياي منتظرم هم نميزاري ودوستم داري وتند تند به من سر ميزني مكه نه ؟؟