لبخند بزن، دختركم، بر من لبخند بزن من ديگر مثل تو بزرگ نيستم. پر شده از گناه، حسادت و چيزي به نام نابخشودني در من موج ميزند. من ديگر نميتوانم دوستم را به خاطر فريادي كه بر سر من ميزند ببخشم. من ديگر نميتوانم همه چيز را به بازي بگيرم و در هر باخت چهار زانو بنشينم و منتظر بازي بعد باشم. من ديگر نميتوانم تا آخر خط بدوم و بگويم تو اول شدي من دوم شدم او سوم شد، در حالي كه همه اول شده بوديم. ديگر نميتوانم الكلنگ بازي كنم. ميداني چرا؟ چون گنده شده ام. و آنسوي بازي كه من هستم هميشه پايين مي ماند. من ديگر نميتوانم چشم بر هم بگذارم و قايم شدن دوستانم را ببينم. آنها كه قايم شدند حتما جاي براي پيدا كردنشان بود. اما امروز آنها كه رفتند تا قايم شوند ديگر بهانه اي براي يافتنشان نبود. لبخند بزن بر من و حسادت و گناه بزرگ من لبخند بزن... و باور كن كه هيچ چيز به اندازه حسادت بزرگانه آدمهاي گنده مرا آزار نمي... لبخند بزن...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 52 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام .. ماهی همیشه تشنه ام در زلال لطف بیکران تو موج دیدگان مهربان تو غریبانه ام با ترانه ای نو منتظر تا همسفرش باشید.. به روزم ... سبز باشی و بهاری...

مهرآبان

چه دختر خوشگلی شعر قشنگی بود خوشحال ميشم به وبلاگ ما هم سر بزنيد

.: آبجی پاييــــــز :.

و سلام ... و گاهي با چند تكان مي شود اين غبارهايي كه مثلاً نشان از بزرگي ست را پاك كرد ... و دختر زيبايت تنها بهانه براي كودكانه بودنت ... بي ترديد مي گويم ... دخترت تنها بهانه است !! ... يا حق !!

شيرين

دیشب به یاد تو تنها گریستم مستانه گریه کردم، دریا گریستم طوفان غم چو داد گلستان دل به باد بر حال پر پر گلها گریستم من بودم و خیال تو در نیمه های شب بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق معراج دل نمودم و آنجا گریستم در جستجوی او ، من آواره ابروار بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم بر زورق دلم شب تیره به موج غم پنهان به آه بود و پیدا گریستم هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک شب در خیال لعل شکر خواب گریستم موسی به عشق روی تو خودش بود تا سحر تنها ترانه گفتم و تنها گریستم ................................... موفق باشی

لی لی

وقتی توی خيابون به يه بچه لبخند ميزنم منتظر می مونم جوابمو بده ولی در مورد آدم بزرگ ها ... به من سر بزنی خوشحال می شم

زهرا

سلام ... آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند ... و سپاس از حضورتون ... سبز باشی و بهاری ...

راز راه

شما خيال آپ کردن نداريد با ما قهری با وبلاگت هم قهری

لی لی

سلام پيغامم رسيد؟ پس چرا کسی در وبلاگم نيومد شايد خونه نبوده ام

هانيه

سلام عزيز از مطلبتون پيدا بود که دست به قلمتون معرکه است . افتخار بزرگی برای من اگه از وبلاگم ديدن کنيد و نظر بديد

سارا

سلام ممنون از اینکه به من این اجازه رادادی که برم تو وبلاگ تو . نوشته هات خیلی زیبا بود همشون خوب بود مثل خودت بابایی .