دمی غنیمت است شادمانه خندیدن و صادقانه گریستن<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نخورده شراب و هق هق مستانه؟

مرا چه میشود ؟

مگر هلیای قصه نادر بازگشته؟

که اينگونه بی تابم!

هم او که می گفت مشتهایمان را سرنوشتمان نوشت.

هم ا و که می گفت بازگشت همه چیز را خراب نکرد. این رفتن بود که باعث فاصله چمخاله تا شیراز شد.

هم او که می گفت...                          هزار گفته...

هم او بازگشته!!؟؟؟

نه !!!! گویی که خواب دیده ام!!!

این درد پا بدجوری امان مرا بریده حالا با این طرز راه رفتن , کمرم هم گاهی دردش را به رخم می کشد.

 

 

/ 28 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزبه

دل قوی دار.......

هليا

درو باز کرد و پاشو گذاشت رو پام. ترسيده بودم يه قدم ته کشيدم. گريه درون پوسيده شو بيدار می کرد. اين تازه اول داستان ما بود. صداش کردم گفتم برگرد و از اول بيا. چاقوشو بيرون کشد و بند زندگيمو بريد. چهار اصل داشت. رفته بودم تا از زندون رگهاش آسوده بشم. گير کردم. تشنج گرفتم. روزی پاهايمان تاول قدمهای آخر را می زند. قانون دوم: بايد يه جوری راست بگی که دروغهات هم راست باشه. بايد راست قدم بزنی. راست بشکنی. حتی بايد راست بميری. حالا ديگه مطمئنم راست خميده شده ام. اصل سوم: سر وقت نفس بکش و توالت برو.می گفت: همه ما فاحشه ايم. راست می گفت من سر وقت فاحشه شدم. حالا دل به دريای دايره هايت می زنم. اصل چهارم هميشه ثابته. خطوطی که نبايدبا هم برخورد داشته باشند. باشد زاويه نمی شويم. فقط می چرخيم. هر روز.

سحر

سلاممممممممممممممممممممممممممم ميرسی سر زديد شرمنده مشکل داشتم نتونستم زودتر سر بزنم

قصه گوی شبهای تنهايی

ديگه دروغ نميگم. ديگه فحش نميدم. ديگه دير نميکنم. ديگه کوچيک نميمونم.ديگه يواش حرف نميزنم. ديگه پنجره رو روی بارون نميبندم. ديگه تکه هاتو از هم جدا نميکنم. ديگه ازت نمیپرسم صبحونه چی خوردی؟ ديگه نميگم چرا همه چی خراب شد؟ديگه مزاحم لحظه های دو نفريتون نميشم. ديگه پشت سرم رو نگاه نميکنم. ديگه صدات نميزنم.ديگه چايی رو پر رنگ نميريزم...... حالا راضی هستی؟ حالا به قدر کافی بزرگ شدم؟ حالا نميخوای بهم بگی: بسه ديـــــــــــگــــــــــــه ! برو! ممنون.

من

فردامونو از امروز بالا مياريم. اما ما مال ديروز بوديم. کلمه هام از دستم فرار ميکنند وقتی ميخوام از تو بنويسم. بنويسم و بعد منتظر بمونم. آخر هفته نزديک ميشه. يعنی ساعت رفتن من. يعنی دوباره زجر دادن. من لذت ميبرم از خستگی زجرم.بايد سپاسگزار بود هرچند که من به آن ممنوعه ام. هرچند که هر وقت بی گاه ميشوم به دایره میزنم تا زاویه بگیرد ومن در کنجش جا شوم. دلم ناتمامت را نميخواهد. نميخواهد خستگی مدام را. نياز مساله است نه زيستن. آنکه صميمانه به من دروغ ميگويد آنکه پشتيبانی چون تو دارد همانکه مرا به دل و روده هايش چسبانده تا فقط پايين را بنگرم هم او که ميگويند سزاوار من است و نيست همانی که دل به دريا زدنم را طعنه زد همانکه به غروب عادتم داد.. هم او بود که مرا پژمرد. حروفم کرد و از رفتن بازم داشت. شما را به خدا با من چنين نکنيد. من سقوط نميخواهم. من طالب آزادی ام. مرا تکه نکنيد که اجبار به وصله داشته باشيد. اين است آن منی که از خود لبريز است. ديگر اشگ هم پاسخم نميگويد. من ميترسم که تنها شوم و فريب دهم خود را به همهمه بزرگ دريا. دريا جاری نيست اما من بايد جاری بمانم تا نگندم وبه گند نکشانم.

من

نبايد تحليل بروم که آفت همانست. ما را سرگردان رها کردند اما من خود را رها نميکنم. ای کاش بند انتظاراتمان را می بريديم. ميخواهی بکشم؟ خود را؟ اين همه توقع از کجا آمده؟ مگر من از شما نيستم؟ پس بگذاريد با دردم رها شوم از بند سماجتهای مضحکتان. من ميخندم چون نميخوام گریه کنم. من سکوت ميکنم چون فقط من من من من ميدونم حرف شبح من چيه؟ منوشبحم. حالا بايد با هم تا صبح تو خيابونا راه بريم. هيچکسو نميبينيم. هيچکس پاشو توی مرز ما نميذاره. شماها احمقيد. حتی معنی يه قدمو نميدونيد. ما بايد از هم لذت ببريم تا قبل از اينکه تموم بشيم. شبح من ميشه ازت يه خواهش کنم؟ آب نشو. با من بيا . ميبرمت جاييکه هيچی رو حس نکنی. جاييکه فقط ما ميدونيم کجاست. منو با هيچی بودنم قبول کن. ميدونم که تو سفيدی نه سياه. تو بزرگی. تو گلی. گلم صبحونه خوردی؟ خاطرات يک ببعی..... بع بع بع يعنی شب به خير بع بع بع بع بع بع بع بع يعنی ممنون از صبح و شبهای زودت

رو.......

ديگه کار ما از هيچی هم گذشته. به جون خدا اگه ديگه برگشتم. حالا می بينی. نوشته هام بعد از من به درد رو قبر نوشتن ميخورن. رو قبر بابام. خوب؟ بنويسی ها. ما که شبها داريم اينجا خاک ميخوريم. شما چی؟ د روتو برم. کوچه علی چپتو نگهدار واسه روز سوال جواب. واسه نکير و منکر. يه کلمه ديگه نميبينی از ما. يعنی دارو دسته ديوونه ها. ای ی ی ی مصبتو شکر لا مذهب. يعنی حتی دريغت اومد از يه در ژيت واسه ما؟ خيلی بيخود شدم. ميدونم. اما گاهی ميخ تو سنگ نميره. حالا ديگه اگه زارم بزنی فايده نداره کوچولوووووووووووووووووووو

رو.....

چرا خودم اينو از اول نفهميده بودم؟ تو هم کری و کور. بايد قدمهای بی شکست داشت.مرگ ما پايان همه چيز نيست. آنچه از ما ميماند جريان پيدا ميکند. چقدر تلاش ميکنيم تا يکديگر را بخندانيم وقتی از درون ذره ذره آب ميشويم؟ نميدانم ....... اينجا را از ديروز ترسيده بودم....

مجید

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام عزیزم .......... عالی بود امید وارم موفق و شاد باشی انشــــــــــــــــــــــــــــاالله ......... من منتظرتم دوست داشتی منت بزار و با حضورت کلبه ام رو عطراگین کن در پناه خدای عشق موید باشی

مجید

خوشتر از دوران عشق ایام نیست بامداد عاشقان را شام نیست