هر روز روزی نو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نگاهی تازه

حرفی تازه

گویی یادمان رفت دیروز چه می گفتیم

حالا نشسته ایم به انتظار حرف تازه هر تازه وارد

                   

                        * * *

خنده هایم را فراموش کرده ام مادر

مرا در آغوش بگیر

انگشتی به چانه ام بزن ...

 دوباره یادم بده

 

 

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام ممنون بهم سرزدی هر روز تولدی دوباره است دو باره ها را بشنو تا دو باره برايت بگويم که چگونه دوباره بخندی

راز راه

نمی دانم تو اهل بارون به کی می گی ولی من از بارون زاييده شده ام ولی همچنان هم بی پناه تر از بارونم غير از خوندن هم کاری ازم بر نمياد ! خوش باشي

سامه

مادر بعضی وقت ها به مفهومش شک ميکنم و لبخند ميدونم که ديگه بر نميگرده . ديدی سر قولم هستم

سامه

خودت خوبی ؟ دلت تنگه نه ؟

مينا

دلتنگی هايم را دوست دارم چون به من وفادارند ولی ای کاش می توانستم عميق و بيکران باشم.

فاطمه

تفادل(تبادل) لينک می کنی؟

شبنم (کودکانه)

تبعید شدم به انتظار ، وقتی شادی را ریختم پشت سرت ... *** زیبا بود .... اگر خنده را یافتی نشانم بده !

خاله ريزه

شيار مورب بر پيشانی‌ات داغ هزارساله را آن‌چنان رسم می‌کند که قصه‌گوی هزارويک شب با شرم حضور پيچک خيس نقره‌ای را .... با تمنای خوش شبانه در بوی سبز علف به خنکای بزم سکوت تا عمق فراموشی... نشان نيازی است دلپذير.

نيم رخ

اقا خيلی با حال بود جدآ احساست رو درک ميکنم بازم دلم ميخواد بگم خيلی حال کردم خيلی و خيلی