نگاه کن

کودکی از روی کنجکاوی با بندی کفشهای پاره اش را به سوی سیم های چراغ برق پرت میکند و سالها کفش بر بلندای سیم های برق تاب می خورد.

سالها گذشت و کودک بزرگ و بزرگ تر شد.

روزی کودکی از پدرش پرسید. چه کسی آن کفشها را به بالا پرتاپ کرده.

و پدر گفت کسی از روی کنجکاوی

کودک خندید و گفت کنجکاوی ؟؟ به جایی که هیچ چیزش پیدا نیست و سالهاست که هیچ اتفاقی نه برای کفشها افتاده نه برای پاهای عریان پسر نه برای سیم چراغ برق نه برای کنجکاوی کودک نه برای هیچ چیز و هیچ کس نه برای...

پدر دیگر گوش نمیداد لبخند تلخی زد. و فکر کرد که ...

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خورشید خانوم

می دونی مشکل چیه؟ دنیای کوچکی است... وگرنه کفشها را بعد از این همه سال دوباره نمی دید

خورشید خانوم

چه حسی داره اون کفشی که واسه کنجکاوی یک بچه سالهاست معلق مونده؟ ............................. گريه نميكنم نه اينكه سنگم گريه غرورمو به هم ميزنه مرد براي هضم دلتنگياش گريه نميكنه قدم ميزنه گریه نمیکنم نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم یه اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم یه ماجرای تلخ ناگزیرم یه کهکشونم ولی بی ستاره یه قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخیه نابو داره اگه یکی باشه منو بفهمه براش غرورمو به هم میزنم گریه که سهله، زير چتر شونش تا آخر دنيا قدم ميزنم گريه نميكنم نه اينكه سنگم گريه غرورمو به هم ميزنه مرد براي هضم دلتنگياش گريه نميكنه قدم ميزنه گریه نمیکنم نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم یه اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم

سایه

من چرا تمام نمیشوم هادی؟ مگه مرگ شاخ و دم داره؟؟؟؟؟؟؟؟

بانو

و فکر کرد همین که کفشها خالق خاطره‌ای بودند کافیست؛ حتی اگر راه اسمان بی مسافر مانده باشد.... آسمانی باشید.یاعلی.[گل]

سروناز

سلام خیلی وقت بود که اینجوری وقته آزاد نداشتم با صبر و حوصله همه نوشته هاتو بخونم واقعا چه قلم روونی داری آره همه ما مثل اون بچه وقتی بزرگ میشیم خیلی چیزا رو غراموش میکنیم خیلی چیزارو که یه وقتی واسمون ارزش داشتن....

فانوس در یایی

سلام این رسم این وبلاگ است که همیشه باید در خماری متن هایش بمانیم ؟ جوری بنویس که من بی سواد هم بفهمم یادم رفت که حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

الهام کاشونی

سلام اقا هادی چطورین؟ کجایین؟ کم پیدایین شما؟ خواستم بگم که به یادتون هستم روزگار خوبی برات ارزو دارم [گل]

mahbobe

va che ziba mishod agar yekdigar ra dark mikardim. .....................