چشمانت برقي زد...

و من بوسه موي سپيد را بر شقيقه هاي خسته ام حس كردم...

ديگر نه از دست تو كاري بر مي آيد نه از من...

يادم مي آيد هيچ وقت هيچ آرزوي نداشتم.

اما امروز ميخواهم يك آرزو داشته باشم...

/ 33 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام ... برگ پائیزیم و خسته دل از باد خزان .. به روزم .. سبز باشی و بهاری ...

محدثه

چقدر قشنگ.حس كردن بوسه ي موي سپيد …خيلي لطيفه. دو تا پست قبلي هم كه من متاسفانه از خوندنشون جا مونده بودم.فوق العاده ست. آخرين باري…نمي تونم حسم و بگم.فقط ممنون. پاينده باشين.

ری را

چندين بار خوندم تا نظری بدم اما نتونستم چيزی بنويسم خيلی زيبا بود

تينا و اهورا

((آشنای من)) آشنای من در کوچه باغ دلم پیچیده بوی تو ای آشنای من تنها بیا و حال مرا بپرس تنها بیا سلام مهربون باز از شوق دلتنگی قلم زدم خوشحال ميشيم پيشم بيايی اگه آپ و نديدی کنترل + اف۵ بزن ممنون بدرود

مريم

سلام مهربون يه جا شنيدم اگه روزی رسيد که ديگه آرزو نداشتی اين دنيا رو بدرودميگی.....سالها ميگذره که من آروز يا حتی هدفی رو دنبال نميکنم اما همچنان روزگارمو با اين دنيا سپری ميکنم اميدوارم آرزوت برات ارزو نشه مهربون يا علی

مهرآبان

سلام دوست عزيز آپ کرديم سرافرازمون می کنی اگه بيای . در خيابان های خلوت باران که می بارد تنها شاعران و ديوانگان به قدم زدن های جدی می پردازند.

باران

فقط اینو می دونم که دلم برای یه بارون پاییزی تنگ شده برای یه بارون خنک برای یه دست مهربون برای یه دوست داشتن ساده پاک واقعی . . . تمام. بهم سر بزن اخه امروز .........................

امينی

مینو به روایت دوم بروز شد خط بزن اسم مرا اسم جدیدی بنویس کنج دفترچه خود شعر سپیدی بنویس بنویس اینکه مرا، آنکه تو را عاشق بود بنویس اینکه مرا هیچ ندیدی بنویس ...

ترانه

آهای تشنه ،چقد ، ابر دلم داره .......... بهونت . هنوز عشق می چکه از نفست به روی گونم