چرا فكر كردم كه اون هم بايد لبخند بزنه...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 يه چيز ديگه... اگر لبخند ميزد چه جوري مي فهميدم.

 آخه اسكلت كه اين چيزها سرش نميشه

...

فكش رو كشيدم پايين و ول كردم تـــق صدا كرد.

گفتم چيه؟ دردت اومد؟

چيزي نگفت فقط لبخند زد.

 

/ 27 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عزيز دل برادر

سلام زيبا مينويس و عميق ولی اينهمه نا اميدی برای چيست ؟ موفق باشي و اميدوار

نيلوفر

تنها کسی که هميشه لبخند به لبشه اسکلته!من به روزم

طهورا

سلام دوست خوبم حالا خوبه بهت خنديده تصور بكن اگه اخم ميكرد چي

ستايش

دوست من سلام منظورت اينه كه فقط اسكلت خندش حقيقيه يا ...

آوا

سلام فکر کنم اسکلت از درد خندش گرفت آوای تنهايی آپ کرده و منتظره حضوره گرمتونه

آوا

سلام حتما چرا کمکت نميکنم برای عکس بايد از سايت ديگران کپی کنی و بزاری تو سايت خودت اگه تو کامپيوترت داری نميشه گذاشت يعنی خيلی سخته که منم بلد نيستم بايد بری تو سايتا و از اونجا بگيری . راستی من برای چند روز ميرم مسافرت اگه سوالی باز داری بگو حتما کمکت ميکنم

نازی

سلام!!! يه غمگينی خاصی رو تو نوشته ات احساس کردم!! خدا کنه که فقط يه حس باشه!

مهسا

سلام دوست عزيز وب قشنگی داری بهت تبريک ميگم ممنون که به من سرزدی بازم ازاينکارا بکن خوشحال ميشم موفق باشی ياحق