بار سفر بستن دیگر برایم بی معنی بود

تمام کوله بار من پر بود از خاطره رنگی شبی که پابرهنه در سیاهی شب گوش به گوش دریا حرف زدم

یادت هست !!؟

ساعتها انتظار تا طلوع آفتاب و سرگردانی دوربین عکاسی روی شانه های من

یا . . . غروب طوفانی و حرفهای نگفته مردمانی که مرا در ذهنشان دیوانه می پنداشتند

آنروزها زود گذشت شبهایی که برای شمردن ستاره ها وقت کم می آوردم . . .  زود گذشت . . .

امروز در ظلمت باروت و فساد تمام شب را فراموش کرده ام

و تو در لابه لای کوله بار خالی دنبال واژه میگردی که خاطره هم پیدا نمی کنی !!!

چیزی برای گفتن نمانده ؟!

من بار می بندم برای بی چتر زیر آسمان شب راه رفتن. خواستی بیای بیا، اما نه دیگر من مرد راهم و نه تو کودک 7 ساله

 

پی نوشت : از شمارش آنهمه ستاره در هفت آسمان تنها شمارش اعداد برایم باقیست من تا بی نهایت می توانم بشمارم.

ته نوشت : مادر همیشه میخواست دل به چمدان و سوغاتی هایش ببندم... مادر مرا ببخش

/ 48 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رخساره.راحیل.یا سارا

سلام گاه گاهی هیاهوی ذهن درگیرم باعث میشه خودمو فراموش کنم و چیزهایی که همیشه خوشحالم میکرد.اما در نهایت قدرت دوست داشتن های من بیشتر از این حرفاست و منو یاد خاطرات خوبم میندازه یاد حرفای خوب و خوندن متنایی که آخرش به تلخی لبخند میزنم. 2 ماه پیش قلب کسی رو شکستم که بچگی من پره از خاطرات قشنگ بااون اولین عشق زندگیم و اولین و پاک ترین احساس یه بچه و یه نوجوون .انتظار نداشت بهش بگم نه چون باور نمیکرد که دیگه چیزی از اون عشق باقی نمونده اون آدم تبدیل شد به یه خاطره شیرین و وقتی احساسش رو به من ابراز کرد که من احساسمو به یکی دیگه داده بودم.ولی هنوز برام مهمه اما نه در جایگاه یه معشوق و این تنها چیزی بود که باعث شد بین عشق و نفرت نفرت رو انتخاب کنه چون براش حد وسطی وجود نداشت.حالا اون از من با تمام وجودش متنفره ... مرسی که گوش دادی همسایه موفق باشی...

مهتاب

سلام دوست عزیز سکوت کن می دونم که من خیلی کم رنگ هستم ولی نمی دونی چقدر خسته هستم چقدر بی حوصله چقدر داغون و چقدرهای بسیار دیگر.........................

رخساره

بازم با ناقوس آوازه خوان اومدم میبینی؟ تکلیفم با خودمم مشخص نیست.

یاسی

می نویسد دل خاکی ام از غم نبودت که چرا تب سرد دلتنگی هایم به خواب نمی رود

نامم هرچه میخواهد باشد مهم دلم است که بسی تنگ است

من و تو دور از هم می پوسیم غمم از وحشت بی تو بودن نیست غمم از زیستن بی تو درین لحظه های پر دلهره است....

نامم هرچه میخواهد باشد مهم دلم است که بسی تنگ است

اونقدر ساده اومدی و بی بهونه رفتی که هنوز گیجم اصلاَ کسی بوده یا نه

رخساره

سلام به من که سر نزدی[ناراحت] یه وبلاگ پیدا کردم که نوشته های کوتاه اما جالبی مینویسه فک کنم خوشت بیا آدرسشو میزارم(www.oldchirik.blogfa.com) 1به شانه ام زدی تا تنهایی ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ای؟تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟!! 2 پرواز کرد عاقبت ماهی که شوری دریا کافی نبود برای نمک گیر کردنش 3 ردپایت را دنبال میکنم از تو دور میشوم شاید کفش هایت را برعکس پوشیدی

hack

hi dear: Hi from the fact that you visited my blog I have finally thanks.[گل]

خ

There's always a little truth behind every "JUST KIDDING" a little knowledge behind every"I DON'T KNOW" a little emotion behind every "I DON'T CARE" ... and a little pain behind every "IT'S OK"