گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

من این روزها تمام درهای باز را می بندم. تا سکوتی را که میهمان کرده ام به میهمانی بنشینم.

خدا را هم اگر به خاطر نفوذ بی انتهایش به هر کجا نبود، راه نمیدادم.

من، سکوت و خدا.

نمیخواهم با خدا صحبت کنم ورنه سکوت می شکند.

دستهایی که سکوت را لمس میکند و خدای که اینجا کمی اضافیست.

 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یادت رفت قبل از پریدن پرواز را یادم دهی

             حالا بنشین و سقوطم را ببین

  من نیز همچو برف سقوط را می رقصم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧ - هیادو