گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

می نویسم آنقدر که خدا هم به ستوه آید از دستهایم

می نویسم تا خدا هم باورش شود که گاهی خطا می کند

فریاد می زنم

آنقدر فریاد می زنم تا باورش شود

اشتباه کرد مثل تمام اشتباهات دیگرش..  خطا کرد مثل تمام خطاهای دیگرش...

می نویسم به همان بزرگی که خودش ادعایش را دارد..

 اگر روزی اینهمه سوال را بی جواب بگذارد، چنان فریادی بکشم که قیامت را برای حساب و کتاب عروسک هایش از یاد ببرد.

و در مقابلش خواهم ایستاد تا یادش بماند یا عروسکی نسازد یا ..... دم از بزرگی و بزرگواری نزند..

 

پی نوشت : من آماده ام . جان را از دستهایم بگیر تا اگر پشیمان شدم به دنیا چنگی نیاندازم. (بی توجه به متن فوق)

پی نوشت آخر : این یک کفر نامه است. نصایحت را بگذار برای وقتی دیگر

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧ - هیادو