گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

نوشته ای از يک دوست

بگذار گریه کنم نه برای تو بلکه برای عاطفه ای که نیست و دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات را دارد اما انسان پابرهنه و عریان میدود و در زکام دفن میشود . برای دنیایی که زیست شناسان رمانتیکش سوگوار انقراض نسل دایناسورند ، دنیایی که در حمایت از نوع خویش گاو شده است بگذار گریه کنم برای انسان 135 انسان نیم دایره انسان کج و معوج انسان واژگون . بگذار گریه کنم برای انسانی که راه کوره ها مریخ را شناخته است اما هنوز کوچه های دلش را نمی شناسد  برای دنیایی که با والیوم به خواب می رود و در مه غلیظی از نسیان دست و پا میزند دنیایی که چند صد سال پیش  قلب خود را در سطل زباله کاپیتالیسم قی کرده است در این برهوت غول پرور بگذار گریه کنم .

 

تکه ای از من اينجا جا ماند

- یکبار صدایم زد

رفتم

آنقدر که دیگر مجال برگشتی نیست

نه اینکه نتوانم

نمی خواهم آخرین نفسهایم را در راه بازگشت خرج کنم -

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥ - هیادو