گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

رویاهایم خیس شده اند اینجا باران تا دلت بخواهد می بارد... آنقدر که مطمئن شود رویاهایت نم کشیده.

اینجا تا دلت بخواهد آدمهای هستند که آرزو ندارند.

!! بی فایده است. اینجا آرزو ها را سالها پیش تقسیم کرده اند...

من هم آرزو هایم را فراموش کرده ام... شاید هم هرگز نداشتم !!

زمین اینجا به اعتبار آسمانش گرفته است

اینجا اگر چه همه سر به آسمان می گیرند اما نگاهشان حقیر و کوچک است... چشم به زمین دارند تا چیزی بیابند.

اینجا دهان به اعتبار چشم صحبت می کند. هیچکس حس نمی کند.

خدا را هم فراموش کرده ام  گرچه در نفسهایم جاریست..

دنبال جانمازم میگردم مدتهاست گمشان کرده ام...

اگر پیدایش کردم به مادرم خواهم گفت : برایم فال بگیرد...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧ - هیادو