گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

باری برای زیست چیزی لازم است

که در من به اندازه افیون خیال تو خالیست

برای زیستن چیزی لازم است

به اندازه تانژانت 90 درجه در بی نهایت خیال من، خیال تو

برای زیستن چیزی لازم است

 به اندازه وسعت نگاه سیبی که بلعیده می شود در  جاذبه

برای زیستن چیزی لازم است

به اندازه فریاد فروغ به اندازه فریاد شاملو ...

برای زیستن چیزی لازم است

به اندازه صدای نی لبکی در آپارتمان شماره 5

برای زیستن چیزی لازم است

به اندازه لباسی که بپوشاند شرمگاهی را

به اندازه زخمی که به درد بیاورد وجودت را

به اندازه آبی که تمام عمر سیرابت کند

به اندازه نفسی، حجم سردی، خیالی، وسعت نگاهی، ارزش دستی، کرشمه چشمی

برای زیستن چیزی لازم است

چیزی فراتر از چیزی دیگر..  تا ...

سر انجام مردن را صرف کنیم

برای مردن چیزی لازم نیست.

هیچ چیز بی هیچ اندازه بی هیچ کلام و بی هیچ... هیچ... هیچ...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ - هیادو