گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

شصت سالگی پدر

دستهای مهربان مادر

 چیزی شبیه زندگی

 برگ های سپید , سرخ یا شاید خاکستری

 سوز سرما  یا تب سرد؟!

دردهای کهنه و سمج

هجوم خاطرات فراموش شده

 فرسودگی های فلسفی

 قصه های تکراری

سمفونی کارل اورف

شاهکار نادر ابراهیمی

 دودهای وقت نوشتن

 جیر جیر صندلی کهنه

 خیابان198 شماره 51

 سالهای خیلی دور میخواهند که فراموش شوند!! اما مگر می شود؟

سنگهای با خط فاصله ای میان سالهای تولد و مرگ

یک شاخه گل

هجوم سربازهای بدون شماره

گذر سالها هم نتوانست مرا از خودم رها کند

حالا من ماندم و شیشه ای گلاب و دستهای که سخت ناتوان شده اند

 پیاده روهای شهر

آدمکهای شش انگشتی

خمیازه های تکراری

خورشید هنوز تنهاست

 دوباره و دوباره مثل هر وقت چراغ خاموش می شود.

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٦ - هیادو