گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

از او که می نوشتم دستهایم میلرزید

به  او که فکر میکرم نفس درون سینه ام به تنگ می آمد

با او که حرف میزدم  . فقط میگفتم ! !

او می شنید ، باور کنید که می شنید

نه با گوشش که با عمق وجودش

دیگر لازم نبود که چیزی بگوید

آنقدر خوب می شنید که من احساس میکردم خالی شده ام

حالا سالهاست که هرچه فریاد میکنم ، هرچه میگویم  .  .  .

نه اینکه او نمی شنود من لال شده ام

من پر و پرتر شده ام

من خسته شده ام

من حرف میزنم ؟!   من حرف میزنم ! !

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٥ - هیادو