گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

می آیند و روبروی من می نشینند...

ترانه آغاز میکنند

و سفره های دلشان را باز...

چیزی می گویند نمیدانم برای خاطر من یا برای تسلی خودشان

به هم می ریزند..

ناله می کنند..

اما من سفره های دلم را به ماه بخشیده ام

ترانه هایم را به خاک...

دستی به شانه هایشان می گذارم و ارام می روم...

تنها و صمیمانه...

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥ - هیادو