گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

این لبخند بی ریاترین پیام درمانده گی ست

                                    از چه رو گریه کنم همین لبخند کافیست

می گویم و چشم بر هم میگذارم.       راستی ماه هنوز تنهاست؟

دوباره و دوباره فرار و ترس و فریاد و بیداری...

می گویند چیزی نیست ...خواب دیده ای ... دستمالهای مرطوب و... خواب دیده ام؟!

چه زود می شکنم ! چه زود باران تمام تنم را خیس می کند!  چه زود همه چیز را همه جا را گم می کنم ....

چه زود نمیدانم !

قطره قطره می شوم.

می نشینم رو به روی آینه به تماشای پایان خودم...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥ - هیادو