گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

 و اين منم بي آنكه بداني كجايم يا چگونه ام، پرواز و تنهايي. شب و خورشيد. من و آرزو. واژه ها چه غريب در من پرسه ميزنند بي آنكه بدانند من خود تنها يك گوشه از يك واژه ام نه چيزي بيشتر و نه شايد كمتر. من گمگشته ترين آرزو در خيال مبهم يك واژه ام. مرا فراموش كني يا نه، مرا شروع پنداري يا نه، مرا باور كني يا نه، من هستم. در خيال تو، در ميان همه خاطرات فراموش شده تو، در ميان همه آرزوهاي محال تو، در ميان خوابهاي دم صبح، در ميان همه جستجوهاي تو براي يافتن چيزي به نام هيچ، در ميان همه آنچه كه بايد و نبايد تو، من پرسه ميزنم. تنها با اميد اينكه روزي فقط احساسم كني نه بيابيم و نه ببينيم فقط باورم كني. ميداني يعني چه؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥ - هیادو