گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

عصر یک روز و من دارم آخرین ساعات از آخرین روز تعطیلی رو پشت سر میگذارم و به چند روزگذشته که تعطیل بود فکر میکنم . راستش رو بخواهید همیشه همینطوره ، یعنی اخرین ساعت روزهای تعطیل رو اختصاص میدم به فکر کردن به روز یا روزهای که گذشت تا ببینم من هم مثل روزها تعطیل بودم یا نه ؟! امروز به یک نکته جالبی رسیدم که تا حالا به اون فکر نکرده بودم .فکر کردم اگر این چند روز تعطیل نبود من چه کارهای میکردم ؟ حالا که تعطیل شده چه کارهای کردم ؟ و یا اگر اصلا" من نبودم چه اتفاقی می افتاد ؟ دیدم هیچی ! واقعا" اگر این روزها تعطیل نبود ، من کار خاصی نداشتم ، حالا هم که تعطیل شده باز هم کاری نکردم ، واضح تر بگم  بود یا نبود من تاثیری در زندگی خودم و دیگران نداشته . بیشتر که فکر میکنم می بینم که روزهای زیادی از زندگی بعضی ازما ، بعضی ها ، بعضی ها همینطوری میگذره ، یعنی بود یا نبودشون خیلی فرق نمیکنه . چقدر بد و زشت . انگار یه آدم اضافی داره روی زمین راه میره ، نفس میکشه ، زندگی میکنه و . . . و حق همه اونهای رو که حق دارن برای خودشون و دیگران زندگی کنند رو ضایع میکنه . تصمیم گرفتم از همین امروز به بعد برای اینکه به دیگران  احترام بگذارم باید  بهتر باشم ، بهتر حرف بزنم ، بهتر نگاه کنم ، به دیگران احترام بگذارم ، دوستشون داشته باشم ، اگر کاری از دستم براومد براشون انجام بدم تا حداقل بودنم با نبودم کمی فرق کنه . و روزی که برای همیشه خواستم برم ، کسی باشه که از ندیدنم برای همیشه کمی فقط کمی ناراحت بشه .

                                                                                                                     ساعت هادی 12:15

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥ - هیادو