گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

یکبار به مترسکی گفتم" لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟

گفت لذت ترساندن، عمیق و پایدار است.من از آن خسته نمی شوم.

دمی اندیشیدم و گفتم درست است چون که من هم این لذت را چشیده ام.

گفت فقط کسانی که تنشان از از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند

آنگاه از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من.

یکسال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شده بود.

هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ - هیادو