گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

نه قصد دارم به آسمان بخندم نه به زمین اخم کنم، و نه به خودم دلداری بدم که در تمام عمر هم اینکار نکردم..

روزهای که پیش رو دارم رو در حال جمع کردنم . شاید بتونم از امروز تقسیم بندی عاقلانه تری در باره اش داشته باشم .

دیروز به کسی می گفتم تمام آدمها در زندگی من سر جای خودشون باقی می مونند با همون حسی که بهشون داشتم اما ممکنه خودم تغییر کنم و این رو باید دیگران بپذیرند.

این روزها حس میکنم نه مثل نوجوانی پر شر و شورم که توی هر مکتبی سرک بکشم و ریشه هر شعاری رو در بیام و نه مثل دوره میانسالی که هرواقعه ای رو منطقی نگاه کنم...

کم خواب و خوراکی هم شاید مال همین روزها باشه اما بی حوصلگی رو نمیدونم..

و اما دور زدن حول هزار عکس هم شاید منظوری توی این روزهای من داشته باشه که امیدوارم اینطور باشه..

پاک سازی رو مدتی شروع کردم از درون خودم و به قول خارجی ها "فنگ شوی" قرار هم گذاشتم بعضی چیزها و بعضی آدمها رو از زندگی دور کنم. امیدوارم چیزی یا کسی از این کار دلگیر نشه ...

پی نوشت :

به خاطر مردم تغییر نکن ....این جماعت هرروز تورا جور دیگری میخواهند ...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠ - هیادو