گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

دست در جیبم میکنم واژه های را که بر روی کارتها نوشته ام "مثل کارتهای بازی کودکی" در می آورم میگردم دنبال چیزی تا به کسی بدهم... مدتهاست که برای هر کسی کلمه ای تازه می بابم و برای کسانی که تازه چشم در چشمشان می شوم کلمه ای تازه تر،

اینجا آنقدر ها هم که می گفتند بد نیست..آدمهای جور زیاد دارد و ناجور..

آدمهای هستند که گاه نامشان را هم فراموش میکنند، آدمهای که برای لقمه ای نان دندانهایشان را با سوهان تیز میکنند و گاه آدمهای که برای نامشان .

اینجا بد نیست می روند تای بوت  تا بگویند رفته بودیم تفریح.. شبها زیر آسمان پر ستاره می خوابند و هیچ چراغی نمی افروزند، میگویند این همه ستاره بس است،

هر بار که چشم در چشمشان شوی لبخند میزنند مهم نیست چند بار، خسته نمی شوند و من به بهانه های لبخند بی دلیلشان هزار بار از جلوی چشمشان رد می شوم..

شبها را میگذارند برای خودشان بی هیچ منتی و وقت خواب پابرهنه می خوابند.

من اینجا بر درگاه ورودی نوشته ام من بی جهت خوشحالم خواهش میکنم جهت ندهید. جهت را پیدا کنید .

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ - هیادو