گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

دستی به آسمان می کشم

ستاره ها را می چینم روی  سیاه آسمان

کوچکتر ها اینطرف بزرگترها آنطرف، گرچه همه ستاره اید...

ماه را بر میدارم.

میان  لبهایم   " هـــا "  میکنم با گوشه دلتنگی لکه هایش را می گیرم به دست

خوب نگاه میکنم می گذارم سر جایش.. پیشتر از همه ستاره های بزرگتر...

گوشه آسمان شب را یادم باشد با مداد مشکی سیاه کنم همان جایی که هنوز  ته مانده روشنایی باقیست

با لکه ای ابر بغضی می سازم می گذارم روی لبه ماه که زمین نیافتد..

 بخواب کودک من ....  آسوده بخواب، شب شروع می شود...

ومن شبهای تنهایی ام را بیدار می مانم شاید ستاره ای گله داشته باشد از ....

پی نوشت : مادر راست می گفت. گاهی به پشت سرت نگاه کن، شاید دلی را شکسته باشی

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩ - هیادو