گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

کودک که بودم وقتی دست در دست مادر پله های کوچه را پایین می آمدم،

وقت غروب همیشه کودکی خیره به خیابان پشت پنجره ای می نشست

من صادقانه برایش دست تکان میدادم و او صادقانه برایم لبخند می زد.

دلم برای دست تکان دادن و لبخند های صادقانه کودکی هایمان تنگ شده...

 

پی نوشت : گر دوست دشمن است، شکایت کجا بریم !؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ - هیادو