گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

دوستی می گفت :

چشمهایم را بست به بهانه نشان دادن راه . . .  

دستم را که گرفت بوی بیراهه فضای ذهنم را پر کرد. و من دلخوشیش را نگرفتم .

من اسیر قصه ای که خودم هم باورش نداشتم. و او اسیر قصه ای که خودش هم باور نداشت.

در ذهنم نگاشته شد:

- چقدر فاصله است بین باورها

-گاه بیراهه ها هم به یک سر انجامی میرسد.

پی نوشت : زخم تازه ممکنه برای لحظه ای دردهای کهنه رو  از یادت ببره...

اما بعضی از زخمهای تازه هم یک روز درد کهنه میشه..

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸ - هیادو