گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

دل مرا که بغچه پیچ کنی دیگر خیالم راحت می شود از اینکه از لابه لای گره های کور آن حرفی بیرون نمی ریزد...

گره کور بغچه را می گذارم روی چوبدستی که برای روزهای ناتوانی ام کنار گذاشته بودم !

به راه می افتم با پاهایی که میدانم باید همراهیشان کنم حتی اگر نخواهم.

دهن کجی ما هم از سکته است نه بخاطر حرفهای کج و معوج

در لابه لای بغچه گره پیچ شده، اگر دلی باقی ماند، چشم می نویسم..

امروز را فقط بگذارید کمی دورتر برم از یک فردایی می نویسم.

                                                       

پی نوشت : مادر، بگذار به التماس دستهایت بیافتم من نمیخواهم بزرگ شوم. میخواهم هنوز نوازشم کنی برای لحظه ای خواب کودکانه.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ - هیادو