گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

هر آدمی جای داره برای قدم زن

جای که هر جور دلش بخواد رفتار میکنه

یه جای خلوت که هیچکس نیست جز خود آدم

 واون جای خلوت برای هر کسی یه شکل خاص داره

یک نفر وسط شعر هاش

 یک نفر وسط آهنگش

یک نفر وسط اتاق خوابش

هر کسی هر جای که دلش بخواد

هر کسی یه جای خلوتی داره که هیچکس نیست جز خودش

این خلوت برای هر کس یه معنی خاص داره

استادی که در اواخر عمرش دچار فراموشی شده بود توی اتاق رو به پنجره می نشست و ساعتها به خیابان خیره میشد.

کسی روی تخت بیمارستان چشمهاش رو می بست و اشکی از گوشه چشمش سرازیر میشد.

پسری گوشه خیابان گیتار میزد و چشمهاش  رو بسته بود. بی توجه به پولهای که عابر توی جعبه گیتار می ریخت.

پیرمردی میان میوه فروشی برای میهمانی که هیچ وقت نیامد میوه می خرید.

و و و

همه اینها رو گفتم و خیلی حرفهای دیگه، که نگفتم. برای اینکه بگم اینجا خلوت من رو شکل داده..

هر وقت هر کجا که گم بشم..

هر وقت بخوام مسخره بازی در بیارم..

هر وقت بخوام ادا در بیارم و یا فریادی بکشم میام اینجا...

اینجا خلوت تنهایی من

اگر اومدی اینجا چیزی نگو... این سکوت ساده به دست نیامد

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٤ - هیادو
 

اگر گمم کردی میدانی کجا پیدایم کنی!

همان همیشگی

همان جایی که هیچ وقت گمان نمیکردی

ابتدای همان راهی که هیچ وقت نرفته بودی

کنار آلاچیق خانه پدری که هیچ وقت ندیده بودی

همان جا

همان همیشگی

اگر گمم کردی...

همان همیشگی...

 

پی نوشت:

توبه کردم
بودنت را نمی خواهم
دورتر نرو
گاهی در همین خیال
کنارم باش


پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۳ شهریور ۱۳٩٤ - هیادو