گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در دل خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در وجود من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در دل من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود...

پی نوشت : برای تو دعا میکنم، برای تو که میدانم نیشی که زدی اقتضای طبیعت بود..

 

وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من هم نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا هنجاری که تو را در برابر من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠ - هیادو
 

 

گاهی که میخواهی تکلیف خودت رو با خودت روشن کنی نمی تونی... چه برسه به دوست و آشنا. اینکه  تکلیف دیگران رو تو بخواهی روشن کنی کار سختیه، میدونی چرا؟؟! چون توی ذهنشون یه دنیایی برای خودشون ساختن و انتظار دارن که تو  همه چیز رو تایید کنی...

 گاهی برای رسیدن باید یه چیزهای رو فدا کنی... می فهمی؟؟؟ باید گاهی یه چیزهای رو فدا کنی...

و البت گاهی هم لازم نیست تلاش کنی.. لازم نیست چیزی رو فدا کنی ... کافیه یک کم درک داشته باشی...

من با واقعیت ها زندگی میکنم همه اون چیزهای رو که می بینم و درک میکنم نه چیزهای که می بینم و نمیتونم درک کنم.....  این رو بفهم

پی نوشت:

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست ،،، آنقدر بی‌ ارزشی که خیلی‌ها اندازه تو هستند!!!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ - هیادو