گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

به قبری تازه میهمانم میکند

کسی که نمیداند برای کشتن من نیازی به این همه زحمت نیست.

کاسه ای خاک.. در دست می گیرم.. نامم را صدا می زنم

چشمانم را می بندم تا این میهمانی با شکوه را جشن بگیرم...

در اوج خوشبختی ام وقتی تو تمام ثانیه هایت را برای من خراب میکنی...

 

پی نوشت: دخترکم دیر آمدی، 19 سال است که دیر آمده ای...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩ - هیادو
 

دلتنگی انگار همیشگی ست

تنهایی هم

و این روح زخم خورده که هنوز در پی کسی ، چیزی، حسی ... میگردد .

 نه گمانم که دیگر در روزهای باقی، چیزی بیابم که فرقی بگذارد بین روزهایم...

می گویند هیچ چیز همیشگی نیست ..

می گویم : هیچ زخمی همیشه تنت را نمی آزارد اما خاطره اش همیشه آشفته ات می کند و این آشفتگی همان همیشگی ست،

پی نوشت:  باز هم دوستی می رود تا در جایی دورتر، زندگی را از نو آغاز کن ..و همین بهانه ای می شود برای یاد، دوستانی که رفتند .

 زهرا دشتی عزیز، حمید فرومند بزرگوار، شقایق گل، هومن عزیز، امیر کامیار گل، مهسا آذری مهربان،  رضوان عزیز، و . . .

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩ - هیادو