گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

قول داده بودم دستهایم را برای تمام لحظه های با تو بودن بسوزانم

نیت که می کنم گونه هایم می سوزد.

و باز هم مجبورم بد قولی کنم تا زخم گونه ها درمان شود.

 

پی نوست : به قول حسین پناهی عزیز بعضی چیزها به بعضی چیزها خیلی مربوط میشه

حالا شده نقل قول ما...  خاطرات را از من بگیرید می شوم استخوان بدون پوست.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸ - هیادو
 

دوستی می گفت :

چشمهایم را بست به بهانه نشان دادن راه . . .  

دستم را که گرفت بوی بیراهه فضای ذهنم را پر کرد. و من دلخوشیش را نگرفتم .

من اسیر قصه ای که خودم هم باورش نداشتم. و او اسیر قصه ای که خودش هم باور نداشت.

در ذهنم نگاشته شد:

- چقدر فاصله است بین باورها

-گاه بیراهه ها هم به یک سر انجامی میرسد.

پی نوشت : زخم تازه ممکنه برای لحظه ای دردهای کهنه رو  از یادت ببره...

اما بعضی از زخمهای تازه هم یک روز درد کهنه میشه..

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸ - هیادو