گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

مرا به خاطر بسپار

با دو تکه نان داغ از پس هر بر آمدن آفتاب

 

مرا به خاطر بسپار

با گردی که از شانه هایم می تکاندی تا آرام شوم

 

مرا به خاطر بسپار

با دستانی که همیشه هزار واژه داشت و  دستهای تو به نشانه یافتن جهت باد

 

مرا به خاطر بسپار

با هزار راه که برای یافتنت طی کردم و هنوز راه تازه نیافتم

 

مرا به خاطر بسپار

تنها به خاطر همهء تنهای هایمان

 

مرا به خاطر بسپار

از خیابانهای که طولانی به نظر میرسید و من هرگز به انتها  نرسیدم

از پس کوچه های که پیاده رو نداشت

از دیوارهای که جای پای مورچه ای بود که هزار بار افتاده بود اما دل از گندمکش نکنده بود.

از به خاطر سپردن تمام خاطراتی که نتوانستیم به خاطر بسپاریم...     مرا به خاطر بسپار ...

مرا به خاطر بسپار

 

پی نوشت : امروز یه چیزهایی برای همیشه تموم میشه... این شاید یک خدانگهدار ساده باشد.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ - هیادو
 

nightmelody-com-0136.jpg

 

مادر هنوز هم سوی اشاره ات را یادم هست

می گفتی کسی آن دورهاست

می گفتی خدا آنجاست ،

این روزها ابرها خدا را با خود برده اند به دورترها

جای که دیگر اشاره هیچ دستی سویش را نمی یابد..

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸ - هیادو
 

بیهوده تلاش میکند موریانه برای پوساندن

فسیل شده ام

نه از نوع قرنها پیش،

از همین های که روحشان را برای دندان تیز و دستهای بی رحم تو  سنگ کرده اند..

می مانی و من میخواهم حرف بزنم ...

تو از حرفهای من می ترسی.. از سکوت من.. از فریاد من..  از نفسهای من..

من می ایستم نفس میکشم و حرف می زنم

 

پی نوشت

1- می گویند در قرن 21  هنوز هم خفاشهایی هستند که خون می مکند .

2- نسل تمامی گونه حیواناتی که خون می مکند را با . . . . .  منقرض میکنم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ - هیادو
 

لقمه ها را که در گلو فرو می دهم  چیزی حنجره ام را آزار میدهد

گفته بودم گاهی میل ندارم.  مادر باور نمی کند

می گوید کم خوردی. میخندم و می گویم بس است دیگر جا ندارم.  

می گوید گاهی برای نفس کشیدن جا کم می آوریم نه برای خوردن .

سرم را بالا می گیرم تا راه تمام حرفهای نخورده ام را در گلویم با بغض فرونخورده هموار کنم…

 

پی نوشت ( یا همان قبل نوشته ها) : خنده هایم را فراموش کرده ام مادر. مرا در آغوش بگیر انگشتی به چانه ام بزن، دوباره یادم بده!!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸ - هیادو