گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

قبل ها نیز گفته ام، اما امروز برای کسی می گویم که بار بسته است و میدانم که دیگر هر گز در تکرار روزهایم تکرار نخواهد شد. خودت میدانی که به اعتراض نشنیده هایت، امروز به بهانه رفتن کسی که نمی شناسمش به شهادتش می گیرم به خاص ترین آفریده ات ، به انسان...

میدانی که اینهمه سال صبر نکردم تا باز بگویی صبور باش. بعد از اینهمه سکوت حالا به اعتراض برخاسته ام تا بار اینهمه سوال را از دوشم برداری.

بعد از اینهمه سال سکوت حالا با هزار سوال بی جواب مانده ام...

و تو بهتر از همه میدانی که این روزها چقدر بی حوصله شده ام...

آنروزهایی که می توانستم خودم را فراموش کنم، فراموش شده اند حالا باید خودم را هم تحمل کنم

آنهمه جواب که برای روز مبادا داشتم همه تبدیل شده اند به سوال های عجیب و غریب...

خودم هم تبدیل شده ام به آدم عجیب و غریب. این را همه می گویند...

و تو همچنان وادار به سکوتم می کنی...

ای کاش سکوتم را می شکستی... ای کاش می گذاشتی... ای کاش سکوتت را می شکستم

قبل از آنکه با تمام وجود بشکنم...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦ - هیادو
 

و می دانم که دلتنگ می شوم

دلتنگ می شوم  برای فردا که همیشه می خواست امید را به زندگی ام  ببخشد. اگرچه گاهی فردا  هیچوقت  نمی آمد

دلتنگ می شوم برای سایه ام که همیشه و همه جا در کنار من بود حتی وقتی در کنار خورشید بودم

دلتنگ میشوم برای تو...  برای تو...  برای تو...  که هیچگاه نبودی تا من همیشه بهانه ای برای دلتنگی داشته باشم

دلتنگ می شوم برای " پاییز"   برای "اندوه پرست"  برای "کاشفان فروتن شوکران"   برای "صدای پای آب"

دلتنگ می شوم برای آینه که آن شب تا صبح صمیمانه با من گریست

دلتنگ می شوم برای قلم و کاغذ که برایم تکرار میکرد اگرچه گاهی تکرار, تکرارم میکرد و دلتنگ

دلتنگ میشوم  برای چیزهای که میخواستم داشته باشم ونداشتم

پنجره ای برای باز شدن

سکوتی که با نگاهت بشکنی

دلتنگ میشوم برای چیزهای که داشتم وساده از دست دادم

خانه مادر بزرگ با آن حیاط قشنگ که هیچ وقت بدون گل نبود

لبخندهای پدر بزرگ که در تمام فصل ها یک رنگ بود

و حوض کوچک ابی با سه , چهار ماهی قرمز نه خیلی کوچک که گاهی سنگ صبور من بودند

دلتنگ می شوم

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦ - هیادو