گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

لبخند بزن، دختركم، بر من لبخند بزن من ديگر مثل تو بزرگ نيستم. پر شده از گناه، حسادت و چيزي به نام نابخشودني در من موج ميزند. من ديگر نميتوانم دوستم را به خاطر فريادي كه بر سر من ميزند ببخشم. من ديگر نميتوانم همه چيز را به بازي بگيرم و در هر باخت چهار زانو بنشينم و منتظر بازي بعد باشم. من ديگر نميتوانم تا آخر خط بدوم و بگويم تو اول شدي من دوم شدم او سوم شد، در حالي كه همه اول شده بوديم. ديگر نميتوانم الكلنگ بازي كنم. ميداني چرا؟ چون گنده شده ام. و آنسوي بازي كه من هستم هميشه پايين مي ماند. من ديگر نميتوانم چشم بر هم بگذارم و قايم شدن دوستانم را ببينم. آنها كه قايم شدند حتما جاي براي پيدا كردنشان بود. اما امروز آنها كه رفتند تا قايم شوند ديگر بهانه اي براي يافتنشان نبود. لبخند بزن بر من و حسادت و گناه بزرگ من لبخند بزن... و باور كن كه هيچ چيز به اندازه حسادت بزرگانه آدمهاي گنده مرا آزار نمي... لبخند بزن...

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥ - هیادو
 

 و اين منم بي آنكه بداني كجايم يا چگونه ام، پرواز و تنهايي. شب و خورشيد. من و آرزو. واژه ها چه غريب در من پرسه ميزنند بي آنكه بدانند من خود تنها يك گوشه از يك واژه ام نه چيزي بيشتر و نه شايد كمتر. من گمگشته ترين آرزو در خيال مبهم يك واژه ام. مرا فراموش كني يا نه، مرا شروع پنداري يا نه، مرا باور كني يا نه، من هستم. در خيال تو، در ميان همه خاطرات فراموش شده تو، در ميان همه آرزوهاي محال تو، در ميان خوابهاي دم صبح، در ميان همه جستجوهاي تو براي يافتن چيزي به نام هيچ، در ميان همه آنچه كه بايد و نبايد تو، من پرسه ميزنم. تنها با اميد اينكه روزي فقط احساسم كني نه بيابيم و نه ببينيم فقط باورم كني. ميداني يعني چه؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥ - هیادو
 

قرار نبود که نوشته قبلی بياد ولی نميدونم چی شد...

سوي

يه روز رفته بودم كنار دريا انقدر بهش نزديك شدم تا صداش رو بشنوم. وقتي موج ميزد به ساحل تا مچ پام خيس مي شد خيلي سعي كرد من رو با خودش ببره،  نتونست خيلي سعي كرد همه حرفهاشو بزنه. اون چيزهاي رو كه لازم بود شنيدم. عصباني شد، اعتنايي نكردم. فرياد زد، لبخند زدم. خودش رو بالا و پايين انداخت، نگاه كردم. دوست نداشتم تن به آب شور دريا بدم بعد به اون پشت كردم و رفتم.من فقط اومده بودم اون رو ببينم فقط همين نيومده بودم كه خودم رو اونجا جا بگذارم.

يادمون باشه بعضي ها فقط براي ديدن ما مي آيند فقط همين.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥ - هیادو
 

دارم سعی ميکنم چيزی بنويسم ولی انگار همه نوشته ها کم کم ...

کم کم...

کم کم...

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥ - هیادو