گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

گلهای کاغذی از یک قدمی هم صدای پای بهار را نمی شنوند  

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥ - هیادو
 

تا حالا خودت رو دار زدی یا شاهد دار زدن کسی بودی... 

طناب رو دور گردنت می اندازند ، چهار پایه رو از زیر پاهات می کشند... 

پزشک قانونی اعلام میکنه در اثر شکستن مهره های گردن ، قطع نخاع و خفگی...

 و... پروانه دفن...

خیلی پیچیده نیست...

اما توی این مسیر 2 چیز هست که کار اصلی رو انجام می ده ولی کمتر به اونها توجه می شه

یکی طناب و اون یکی چهار پایه...

نکته جالب اینکه طناب دیگه هیچ وقت مورد استفاده قرار نمیگیره و با آدم می میره...

ولی چهار پایه همچنان سرجای خودش باقی می مونه...

بنابر این اگر یه روزی خواستی از اعدام فرار کنی بهتره که چهار پایه های روی زمین رو از بین ببری تا پاهات روی جای امنی قرار بگیره .

ببخشيد اين روزها حسابی کلافه شدم

نميدونم چی دارم می نويسم

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٥ - هیادو
 

هنوز طعم تلخ آن بادام را که مادرم از روی مهربانی به من داد يادم هست

من چه بيشرمانه از دستش ناراحت شدم

و او چه بزرگوارانه تقصير را پذيرفت 

مادر بگو که گناه بزرگ پسرت را بخشيدی

بگو که صدای مرا ميشنوی 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٥ - هیادو
 

يک تکه از من اينجاست

دستم را در دستش گرفتُ... آرزوهایم را به باد داد

گفت که میخواهد برود...  برای همیشه و ... رفت

تو چه میدانی بر من چه گذشت ؟!

دست هایم آرام بر کنارم افتاد !

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

يافتم اينجارا يافتم

بی آنکه بخواهم نگاهش کردم

صدایم زد

نامم را فریاد کشید

نا امید شد

چشمانش را بست و رفت

به آینه که نگاه کردم به او حق دادم

من مرده بودم

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٥ - هیادو
 

جای مانده است چیزی جایی ، که دیگر هیچ وقت هیچ چیز جای آنرا پر نخواهد کرد( حسين پناهی)

 

تکه ای از من:

خودم را گول می زدم

او نبود

نامش ، رنگش ، صدایش 

و همچنان من او را طلبیدم

و گفتم هم اوست

وقتی آمد

دیگر توان ماندن نداشتم

مرا ببخش نه اینکه تو نیستی 

من اشتباه کردم

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٧ تیر ۱۳۸٥ - هیادو
 

نوشته ای از يک دوست

بگذار گریه کنم نه برای تو بلکه برای عاطفه ای که نیست و دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات را دارد اما انسان پابرهنه و عریان میدود و در زکام دفن میشود . برای دنیایی که زیست شناسان رمانتیکش سوگوار انقراض نسل دایناسورند ، دنیایی که در حمایت از نوع خویش گاو شده است بگذار گریه کنم برای انسان 135 انسان نیم دایره انسان کج و معوج انسان واژگون . بگذار گریه کنم برای انسانی که راه کوره ها مریخ را شناخته است اما هنوز کوچه های دلش را نمی شناسد  برای دنیایی که با والیوم به خواب می رود و در مه غلیظی از نسیان دست و پا میزند دنیایی که چند صد سال پیش  قلب خود را در سطل زباله کاپیتالیسم قی کرده است در این برهوت غول پرور بگذار گریه کنم .

 

تکه ای از من اينجا جا ماند

- یکبار صدایم زد

رفتم

آنقدر که دیگر مجال برگشتی نیست

نه اینکه نتوانم

نمی خواهم آخرین نفسهایم را در راه بازگشت خرج کنم -

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥ - هیادو
 

عدم شناخت ما نسبت به هر چیز عدم قضاوت مارا نسبت به آن چیز ایجاد میکند

خـــواهــش میکنم یاد بگیریم تا در مورد چیزی اطلاع کافی نداریم ، درباره اش قضاوت نکنیم و یا اگر قضاوت کردیم اول حرفهامون تاکید کنیم ( فریاد بزنیم ) :

 به نظر من . . .

بعدش هم زیاد اصرا نکنیم ،  نمی میریم که !!

--------

يکی از حرف های دلم را اينجا جا ميذارم

اولین بار بود . . .

تابوت که برروی دوشم قرار گرفت ،

  تازه فهمیدم  معنای تمام شدن را

سرد بود و بی روح

بغضم را در همهمه مردم گم کردم

بر زمین که گذاشتم

دیگر بر شانه دیگری سوار نشد

تمام شد

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٤ تیر ۱۳۸٥ - هیادو