گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

نه قصد دارم به آسمان بخندم نه به زمین اخم کنم، و نه به خودم دلداری بدم که در تمام عمر هم اینکار نکردم..

روزهای که پیش رو دارم رو در حال جمع کردنم . شاید بتونم از امروز تقسیم بندی عاقلانه تری در باره اش داشته باشم .

دیروز به کسی می گفتم تمام آدمها در زندگی من سر جای خودشون باقی می مونند با همون حسی که بهشون داشتم اما ممکنه خودم تغییر کنم و این رو باید دیگران بپذیرند.

این روزها حس میکنم نه مثل نوجوانی پر شر و شورم که توی هر مکتبی سرک بکشم و ریشه هر شعاری رو در بیام و نه مثل دوره میانسالی که هرواقعه ای رو منطقی نگاه کنم...

کم خواب و خوراکی هم شاید مال همین روزها باشه اما بی حوصلگی رو نمیدونم..

و اما دور زدن حول هزار عکس هم شاید منظوری توی این روزهای من داشته باشه که امیدوارم اینطور باشه..

پاک سازی رو مدتی شروع کردم از درون خودم و به قول خارجی ها "فنگ شوی" قرار هم گذاشتم بعضی چیزها و بعضی آدمها رو از زندگی دور کنم. امیدوارم چیزی یا کسی از این کار دلگیر نشه ...

پی نوشت :

به خاطر مردم تغییر نکن ....این جماعت هرروز تورا جور دیگری میخواهند ...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠ - هیادو
 

دلم برای همه کلاغ های آخر قصه ها می سوزه.. چون هیچ وقت به خونه نرسیدن ....

نمی شد آخر قصه بگیم این بار کلاغ به خونه اش رسید، بلکه همه چیز به خوبی و خوشی تموم بشه...

تا دیگه هیچ قصه ی تا آخر دنیا شروع نشه...

پی نوشت:

1- میخوام یه ذره چرت و پرت بنویسم. به دل نگیر...

2- دوست عزیز و گلم ببخش که گاهی نشناختمت... اماهمین که هستی خوشحالم می کند.

3-کاج پیر پوک وقتی بر زمین افتاد گفت : مرد وقتی باوقار است از درون جان می دهد ! باختم اما تمام شعرهایم مال تو ! مرد اگر بد هم ببازد خوب تاوان می دهد.

4- پی نوشت3 برای 2....

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ - هیادو
 

حالمان چه باور کنی، چه باور نکنی خوب نیست،

دلمان به اندازه همه دنیا گرفته،

و حال و روزمان به هیچ چیز شبیه نیست... حتی به خودمان..

 

پی نوشت : 1- ببخشید یه خورده رفتم تو ی سالهای که تازه شروع کرده بودم به نفس کشیدن...

 2- ایـن روزها بر روی شانـه هایم شنل می اندازم تا جلب توجه نکنم.
عـده ای تاب دیدنم را ندارند و برای به گند کشیدنم از هیــــــــچ پـشــــت پـا زدنی فــرو گذار نخـواهنـد کرد ... !

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ - هیادو
 

تو را که می بینم یاد خوابهای کودکی می افتم
دست تکان دادن هایت را وقت خداحافظی و لبخندت را وقت سلام
تو را در خواب های کودکیم به یاد می آورم
وقتی از خستگی بازی های کودکانه به خواب می رفتم، حجمی از انبوه هوای توی در من جاری می شد
شاید تنها دلیل به خاطر آوردن همین باشد..
پی نوشت:
این روزها سر در گم روزهای از دست رفته ام که حسابشان از دستم در رفته...گوشه ای خلوت کرده ام و در گوشه گوشه ی  زندگی، روزها را به حساب می آورم... شاید روزهای که بیهوده از دست رفت را بشود برای دوباره و دوباره صرف کردن، خرج کرد
 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ - هیادو
 

هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در دل خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در وجود من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در دل من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود...

پی نوشت : برای تو دعا میکنم، برای تو که میدانم نیشی که زدی اقتضای طبیعت بود..

 

وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من هم نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا هنجاری که تو را در برابر من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠ - هیادو
 

 

گاهی که میخواهی تکلیف خودت رو با خودت روشن کنی نمی تونی... چه برسه به دوست و آشنا. اینکه  تکلیف دیگران رو تو بخواهی روشن کنی کار سختیه، میدونی چرا؟؟! چون توی ذهنشون یه دنیایی برای خودشون ساختن و انتظار دارن که تو  همه چیز رو تایید کنی...

 گاهی برای رسیدن باید یه چیزهای رو فدا کنی... می فهمی؟؟؟ باید گاهی یه چیزهای رو فدا کنی...

و البت گاهی هم لازم نیست تلاش کنی.. لازم نیست چیزی رو فدا کنی ... کافیه یک کم درک داشته باشی...

من با واقعیت ها زندگی میکنم همه اون چیزهای رو که می بینم و درک میکنم نه چیزهای که می بینم و نمیتونم درک کنم.....  این رو بفهم

پی نوشت:

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست ،،، آنقدر بی‌ ارزشی که خیلی‌ها اندازه تو هستند!!!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ - هیادو
 

دست در جیبم میکنم واژه های را که بر روی کارتها نوشته ام "مثل کارتهای بازی کودکی" در می آورم میگردم دنبال چیزی تا به کسی بدهم... مدتهاست که برای هر کسی کلمه ای تازه می بابم و برای کسانی که تازه چشم در چشمشان می شوم کلمه ای تازه تر،

اینجا آنقدر ها هم که می گفتند بد نیست..آدمهای جور زیاد دارد و ناجور..

آدمهای هستند که گاه نامشان را هم فراموش میکنند، آدمهای که برای لقمه ای نان دندانهایشان را با سوهان تیز میکنند و گاه آدمهای که برای نامشان .

اینجا بد نیست می روند تای بوت  تا بگویند رفته بودیم تفریح.. شبها زیر آسمان پر ستاره می خوابند و هیچ چراغی نمی افروزند، میگویند این همه ستاره بس است،

هر بار که چشم در چشمشان شوی لبخند میزنند مهم نیست چند بار، خسته نمی شوند و من به بهانه های لبخند بی دلیلشان هزار بار از جلوی چشمشان رد می شوم..

شبها را میگذارند برای خودشان بی هیچ منتی و وقت خواب پابرهنه می خوابند.

من اینجا بر درگاه ورودی نوشته ام من بی جهت خوشحالم خواهش میکنم جهت ندهید. جهت را پیدا کنید .

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ - هیادو
 

قاب عکسی ساختم برای سنگ قبرم

از سنگهای بی نشان بیزارم

و نشانه ای شاید  

قرارمان یادت باشد سالها بعد کنار همین قاب عکس

که روی آن حک شده...

چیزی نگو من لال ترین ثبت زندگی ام

 

پی نوشت: روزهایی بود که واژه ها را هر روز هم که تکرار میکردی بوی تازگی داشت.. این روزها ثبت خاطرات هم بوی کهنگی میدهد

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ - هیادو
 

کجای این زمین  به نام من بود ؟؟؟

کجای این آسمان ؟؟؟

میخواهم کمی آرام بگیرم

میخوانم

هر روز این خاک را

میخوانم

چیزی دستگیرم نمی شود

لبخند میزنم به تمام دردهای دنیا

به زهر مار حل شده در لبخندم

به هر چیزی که مرا به یاد خودم اندازد،

هر چیزی که مرا از یاد خودم ببرد..

..       .    

کاش میتوانستم در سرمای این روزها حرفهایم را  در گوش دنیا " هــــــا"  کنم...

کاش میتوانستم..

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ - هیادو
 

کسی می گفت خارج می زنی.. دوستی می گفت فالش من می گویم مخالف

 شرمنده ام چیزی برای تو باقی نماند،

بگرد شاید برای این روزهای من، واژه یافتی. آنوقت نامت را با یک تک واژه در  لغت نامه  ثبت میکنم..

با این اوصاف

حق داشت دوست من.. حال من به درد گرفتن هم نمیخورد تا چه رسد به پرسیدن

پی نوشت :

این نوشته نه ابتدا داشت نه انتها از هر کجا که دوست داری برگرد کسی دلگیر نمی شود..

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩ - هیادو