گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
 

این سردرد های لعنتی دست بردار نیست
هر بار به یک بهانه ای
دیگر کاری از دست کسی بر نمی آید که هیچ
قرصهای رنگارنگ هم بی فایده شده اند
و این نشانه خوبی ست
بایگانی قرص ها
تحمل
آرامش
بی هیچ واسطه ای
من اینجا سکوت میکنم تا فریاد کسی را نشونم
من سکوت میکنم
 
پی نوشت: بازگشت چیزی را خراب نکرد. این رفتن بود که باعث فاصله چمخاله تا شیراز شد(نادر ابراهیمی-بار دیگر شهری که دوست داشتم)

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳ - هیادو
 

پیام نوروز این است:

دوست داشته باشید و زندگی کنید

زمان همیشه از آن شما نیست.

پی نوشت :

برایت روزهای شادی آرزومندم.. روزهای بهاری.. عشق.. آرزوهای بزرگ

فرخنده بادت این بهار

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳ - هیادو
 

در آموزش غواصی حرفه ای مهمترین مطلب اینه که طرف بفهمه وقتی تو عمق های زیاد عروس دریایی رو دید نباید وایسه نگاش کنه و باید بیاد بالا همین مطلب ساده بیشترین علت مرگ غواص هاست میگن تو عمق های خیلی خیلی زیاد یه هو اون میاد سراغت عروس دریایی میگن اینقدر دور و برت می رقصه که یادت میره کجایی میگن زیبایی اونطوریه که انگار تو دوربینا نشون داده نمیشه میگن هر چقدر هم که برات گفته باشن انگار نه انگار بازم برات زیباست و اینقدر محو زیباییش میشی که یادت میره کپسول داری اگه غواصه دیگه خیلی عقلش کار کنه و یه طوری دل بکنه اینقدر عمق زیاده که طرف تا بیاد بالا اکسیژن تموم میشه

پی نوشت : به فردا بگویید نیاید من هنوز دیروزم را زندگی نکرده ام

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢ - هیادو
 

بار ها گفته م

کاش میتوانستم حرفهایم در گوش دنیا " هـــــا "  کنم !

پی نوشت :

*- این روزها، هر روز سردم است. نمیدانم از ضعف جسمانی ست یا دلتنگی روزهای که بیهوده از دست رفت.  هر چه هست به این فصل ربطی نداره..

**-  ..... یاد دوستانی که روزی بودند و امروز به هر دلیلی نیستند بخیر ... هی تو.. با تو هستم

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢ - هیادو
 

سادگیم حریف هرزگی زمانه نمی شود

قبول..

باختم..

پی نوشت: بر روی سنگ قبر مرحوم خسرو شکیبایی نوشته

بر من ببخشایید

اگر کمی دیر

اگرچه کمی دور

(بر من ببخشایید ....)

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢ - هیادو
 

بعضی آه ها رو هر چقدر هم که از ته دل بکشی، سینه ات خالی نمی شود.

پی نوشت:

دعا کنید اینجا بمانم. بخوانم

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٢ - هیادو
 

تفنگ های پر برای شلیک به مغز های پر ساخته شده اند!

مغز های خالی برای پر کردن این تفنگ ها!  

پی نوشت :

هی فلانی

برای تو و خویش زبانی آرزو می‌کنم

که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱ - هیادو
 

یکبار به مترسکی گفتم" لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟

گفت لذت ترساندن، عمیق و پایدار است.من از آن خسته نمی شوم.

دمی اندیشیدم و گفتم درست است چون که من هم این لذت را چشیده ام.

گفت فقط کسانی که تنشان از از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند

آنگاه از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من.

یکسال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شده بود.

هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ - هیادو
 

خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند

عریان ترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی کند

ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند

بیتاب از تو گفتنم آوخ که قرنهاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند

گفتم که با خیال دلی خوش کنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی کند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی کند

محمد علی بهمنی

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ - هیادو
 

تازه رسیدم و دوست داشتم بنویسم

صحنه های دردناکی بود..

خداحافظی پدر از دختر 4 ساله اش.. بدرود  خواهری از برادرش ....

ضجه های مادری بالای سر عزیزش که مطمئن میشدی تمام دنیایش را از دست داده... آنوقت تو برایشان پتو بیاوری؟؟ آب یا  کنسرو که گرسنگی اش بر طرف شود؟؟!!

نمیدانست چند وقت است که به چیزی دهان نگشوده و نمیدانست که در غم کدام عزیزش بگرید...

هم کلامش که میشدی تازه یاد فامیل می افتاد و می گفت آنسوی شهر کسی را داشته که نمیداند کجاست!!!

دستهایش بوی خون گرفته بود وقتی که برای یافتن عزیزش زیر آوار تقلا می کرد..

ناخن به دست نداشت اما درد را در ضجه هایش می دیدی.. درد را بر جانش می دیدی...

و یا عزیزی که می گفت تنها شدم هیچکس را ندارم همه رفتند... می گفت زندگی برایش تمام شده ..

کاش آنقدر قدرت داشتم تا تمامشان را در آغوش بگیرم و پناه روحشان باشم

کاش ..کاش.. کاش.. بیش از همه لوازمی که برای نجات جانش آورده بودیم کمی تسلی خاطر هم همراهمان بود..

بی بضاعتیم را ببخش هم وطن

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ - هیادو